به روز شده: 22 ساعت و 52 دقیقه قبل
کد مطلب: 52871
زمان انتشار: چهارشنبه 28 مهر 1395 - 10:10:36

داعش جایی در افغانستان ندارد/ توافق حکمتیار با کابل موجب تحریک سایر طالبان می‌شود

داعش جایی در افغانستان ندارد/ توافق حکمتیار با کابل موجب تحریک سایر طالبان می‌شود
بیداری اسلامی  - محسن روحی صفت، کاردار سابق کشورمان در پاکستان با حضور در کافه خبر مذاکرات صلح افغانستان، نفوذ و جایگاه داعش در افغانستان و نقش پاکستان در تحولات اخیر را مورد بررسی قرار داد.

 

زهره نوروزپور: منطقه شرق آسیا در هفته های اخیر دستخوش اخبار داغ بود، رزمایش روسیه و پاکستان، تنش بین هند و پاکستان و از آن طرف هم صلح حکمتیار با دولت مرکزی کابل مهمترین حوادث این منطقه بود که در این باره دکتر محسن روحی صفت معاون سفیر و کاردار سابق پاکستان در کافه خبر این تحولات را بررسی کرد که از نظر می گذرانید:

ارزیابی شما از رزمایش مشترک پاکستان و روسیه به چه صورت است، با توجه به تحولات منطقه ای آسیا این موضوع را برای ما تحلیل کنید.
پاکستان و امریکا دو کشوری هستند که با هم ازدواج کرده اند، یک ازدواجی که اجباری است و نمی توانند ازهم جدا شوند. به معنای اینکه ماندن در روابط هم اجباری است، خیلی با هم نیزمنازعه دارند ولی از هم نمی توانند جدا شوند، از این جهت پاکستان به دنبال بالابردن سطح ارتباط با روسیه است. یکی از مطلعین روسی می گفت که در سال های گذشته پاکستان چندین بار درخواست ارتقای سطح روابط باروسیه را داشته است، ولی در این موضوع جدی گام برنداشته بوده و دنبال گرفتن امتیاز بیشتری از امریکا بوده نه اینکه یک کار اساسی باشد، چندین بار هم برنامه و ملاقات های را تنظیم کردند ولی در نهایت لغو شد، این مساله در برنامه پاکستان بود که از کارت روسیه در رقابت با آمریکا استفاده کند و این بار جدی تر عمل کرد و به نتیجه رسید و این رزمایش برگزار شد.
جهت دیگر اینکه پاکستان دچار انزوای استراتژیک و ژئوپلوتیک منطقه ای شده است. به صورت جدی کسی برای پاکستان نمانده و با آن هم سو نیست که از مواضع این کشور حمایت کند. عرب ها برای روابط بهتر با هند از یکدیگر سبقت می گیرند در حالی که آنان همیشه ملاحظه پاکستان را می کردند. برخی تحلیل گران معتقدند در روابط ایران و پاکستان و هند نیز توازنی برقرارشده و این موضوع به مزاق پاکستان خوش نیامده است.

 دوره جمهوری خواهان امریکا دوره طلایی برای پاکستان بود، از زمان روی کار آمدن اوباما روابط این دو کشور شیب افت داشت وبه هر بهانه ای از سوی آمریکایی ها تحت فشارقرار گرفته اند و این فشار روی پاکستان افزایش یافته و همچنان این فشار هست چنانچه برخی کمک ها ی مالی و امتیاز های آنها لغو شد همچنین ارسال برخی تجهیزات مانند هواپیماهای اف 16 با موانع جدی از سوی دولت اوباما شده است.
همزمان همکاری ها بین هند و امریکا افزایش چشمگیری صورت گرفته است، در نتیجه  توازن، بشدت به  نفع روابط با هند پیش می رود. 
درحال حاضر پاکستان فقط چین را به عنوان متحد استراتژیک حفظ کرده است و روابطشان هم بسیار قوی است. استحکام رابطه با چین خیلی محکم است،  ولی چین هم مثل گذشته دیگه حاضر نیست برای هرموضوعی از پاکستان حمایت کند، چین در موضوعاتی با اسلام اباد Flexibility  خودش را حفظ کرده است. مثلا در  موضوع افراط گرایی، چین هم در خطر است و به پاکستان فشار می آورد، ولی این فشار علنی و رسانه ای نیست که در ملا عام بگوید، ولی وجود دارد.
اتحادیه اروپا هم مانند امریکا روی پاکستان فشار می آورد، از این جهت قصد دارد از اهرم روسیه برای کاهش فشار و ایجاد توازن استفاده کند.

این رزمایش در منطقه شمالی پاکستان به نام بلتستان برگزار شد، پاکستان  از 4 ایالت تشکیل شده است که هر ایالت  پارلمان و سروزیر انتخابی دارد، ولی منطقه شمالی خارج از این 4 ایالت هست که هندی ها آن را منطقه مورد منازعه می دانند و آن را بخشی از کشمیر بزرگ به شمار می آورند. حکومت پاکستان نیز تاکنون اقدام به ایجاد تشکیلات اداری مانند دیگر ایالت و برگزاری انتخابات و انتخاب سروزیر بعنوان ایالت پنجم این کشور نکرده است لذا فاقد سروزیر و پارلمان است، لذا نماینده رییس جمهور ژاکستان بر این ایالت حکمرانی می کند.  مردم آن منطقه شیعه های اسماعیلیه هستند که از لحاظ جغرافیایی به چین وصل می شود. منطقه مهمی است و چون پاکستان با هند صلح را امضا نکرده، بلاتکلیف است. حال اینکه یک کشور خارجی در یک منطقه بلاتکلیف که مورد منازعه است با طرف مورد منازعه رزمایش برگزار کند، طبیعتا هند واکنش نشان می دهد چرا که به نفع اسلام آباد می شود.
 
این هزنیه را روس ها پذیرفته اند ، روسیه ای که همیشه با هند روابط خوبی داشته است. اما چون  سرعت همکاری هندی ها با امریکایی ها در دوسال اخر دولت اوباما بسیار زیاد شده است تا حدی که قراردهای لجستیکی که سال ها معوق مانده بود را به امضا رسانده اند، و هند و امریکا را درمسیر استحکام روابط با امریکا قرار دهد، طبیعتا موجب ناخشنودی غیر علنی روسیه می شود، لذا روسیه این انتقاد و ناخشنودی هندی ها در برگزازی رزمایش در بلتستان را به دلیل دلخوری های اخیر که نسبت به ارتقای روابط هند و آمریکا داشت به جان خرید ند و این رزمایش با پاکستان در این منطقه برگزار شد.
هند و امریکا در دوسال اخیرروند تحکیم روابطشان نهادینه شده است. این روابط بستگی به تغییر افراد ندارد که اگر دولت ها عوض شوند این همکاری ها پایان یابد. نهادهای ذی ربط این همکاری را توسعه می دهند که مهمترین آن همان قراردهای لجستیک است که در ساختار ارتش هند تاثیرات مهمی خواهد داشت.


 آیا تغییری در روابط پاکستان و آمریکا صورت می گیرد؟

به نظرم هنوز پاکستان در جایگاهی نیست که بتواند تغییری در روابط خود با امریکا صورت دهد. این رزمایشی که برگزار شد درحد نمایش است لذا کارکرد خاصی ندارد. ساختارهای تحکیم روابط بین امریکا و پاکستان "بسیار قوی" است، با توجه به نهاد های دو کشور، که بیشترهم شامل ارتش پاکستان می شود، این نهادها طوری در آمریکا و پاکستان گنجانده شده است که با این حرکات دست نمی خورد و خللی ایجاد نمی کند. نفوذ امریکا درپاکستان "بسیارقوی" است.  تنها می توان گفت یک حرکت تازه ای است که ممکن است سالها زمان ببرد تا تاثیر واقعی خودش را نشان دهد، یا  اینکه تا حدی پیش برود و متوقف شود.

سوای پیچدگی های پاکستان، همیشه ما با یک تقسیم بندی نانوشته ای در این کشور مواجه بوده ایم، با توجه به تجارب شما، بخشی از ارتش را همیشه ضد امریکایی تلقی می کرده اند، دولت ها را آمریکایی قلمداد می کنند، قوه قضائیه هم بندباز میان این دو هست به معنای اینکه هر بار مواضعش همسو با ارتش باشد به سمت آن مایل می شود و هربا با دولت مشکلی داشته باشد به آن ها فشار می اورد و بالعکس، ارزیابی شما چیست؟ 
ارتش پاکستان بسیار کارآمد، منظم و بدنه آن ایدیولوژیک هست  در عین حال آموزش رده های بالای آن در امریکا صورت می گیرد و از نظر سیستم ، تجهیزات و لجستیک غربی است همچنین مشورت ها و رفت و امد های نظامی زیادی با امریکا دارد.


هسته اصلی آی.اس.آی که به جریان طالبان نزدیک است، آنها ضد آمریکایی نیستند؟

انها بیشتر بخشی از بازنشستگان سازمان اطلاعات نظامی (آی اس آی )هستند که با طالبان کار می کنند، هسته اصلی آی.اس.آی که سیاست این سازمان را تعیین می کند، در واقع به دنبال گرفتن امتیاز بیشتر از امریکا است، دنبال نفی امریکا نیست، اگر بعضا یک حرفی می زنند یا موضعی اتخاذ می کنند، صحبتشان این نیست که امریکا را نمی خواهیم، می گویند امتیاز بیشتری به ما بدهید لیاقت ما برای همکاری با شما بیشتر از هند است.
شعارهایی که دولتمردها می دهند ، همان شعار است، چراکه  وقتی وارد عمل می شوند به صورت دیگری عمل می کنند.

 چه منفعتی برای روسیه دارد؟

بخشی همان بود که عرض کردم، ناخشنودی خودشان را از سرعت ارتباط هند و امریکا نشان می دهند. عملکرد روسیه درمنطقه را اگر با کارکرد پوتین ببنیم این است که خودش را درگیر مسائل بیشتر می کند که وزن سیاسی اش را در سطح جهانی افزایش دهد با این هدف که قدرت چانه زنی خود را در برابر امریکا و متحدانش بالا ببرد.
دیگر مزایایی که برای روسیه دارد این است که گذرگاه های تروریستی که به حوزه استحفاظی روسیه وصل می شود، تحت کنترل و نظارت قرار می گیرد. اگر تروریستی وارد اسیای مرکزی شود،  از مناطق شمال غربی پاکستان، مناطق قبایلی و یا گذرگاه سین کیانگ و ان منطقه است، لذا حضور در آن منطقه برای روسیه خیلی مهم است، منفعت دیگری که برای روسیه دارد گذشتن خط انرژی از این منطقه است.



امریکایی ها چه واکنشی نسبت به این همکاری داشته اند؟

امریکایی ها خیلی ناراحت نیستند، سیاست انها بر این است که خودشان را از جزییات موضوعات منطقه ای بیرون بکشند و وارد خرده فرمایشات نشوند تا هزینه ها را کمتر کنند، ترجیح می دهند از دور نظاره گر باشند، پاکستان هم در این خصوص که چرا با روسیه همکاری می کند، مورد عتاب امریکا قرار نگرفته است.

از این منظر می توانیم بگوییم که این همکاری در امتداد سیاست های سازمان همکاری های شانگهای است، چرا که این سازمان تنها اقتصادی نیست در حال حاضر کارکرد امنیتی به خود گرفته است.
بخشی از ان منافع روسیه حساب می شود، گذرگاهی که در آن منطقه است به نام قره قروم که تا حدودی منافع چین را هم تامین می کند. 

 


 مساله ای دیگری که در این قسمت از منطقه آسیایی مورد بحث قرار گرفته وهمچنان سوژه داغی برای رسانه ها و جامعه جهانی است، مساله صلح حکمتیار با دولت مرکزی با ریاست اشرف غنی است، چه شد که بالاخره پس از فراز و نشیب بسیار، این مذاکرات به سرانجام رسید، امدن حکمتیار به تشکیلات دولت، آیا به معنی این است که طالبان این کار را کرده است؟ یا موضع شخصی حکمتیارو حزب مطبوع ان است؟ و آیا این موضوع تفکیکی بین حکمتیار و بقیه طالبان قائل می شود؟
اول اینکه مخالفین دولت افغانستان شامل چهار دسته می شود، حقانی، حکمتیار، طالبان و داعش، بیشتر از این ها نیست. پاکستان همیشه برای ارتقای جایگاه منطقه ای، از ابزارهای مختلفی برای نوع برخورد خودش با افغانستان استفاده کرده است. برای اینکه که توان خودش را در مقابله با گفتگو و جایگاهش در داخل افغانستان بالا ببرد. مهمترین این ابزارها، طالبان و حقانی است. مهمترین محوری که پاکستان به عنوان کارت برنده برای بازی مقابل افغانستان و کشورهای غربی روی آن تکیه می کرد، طالبان بود.


 مذاکرات چهار جانبه که آغاز شد، اینها توانستند نماینده طالبان را سر میز مذاکره بیاورند، حتی حقانی در این مذاکرات حضور داشت. در همین اثنی رسانه ها مرگ ملا عمر را منتشر کردند و مذاکرات ناکام تعطیل شد. همین امر پاکستان را دست خالی کرده است، چرا که هنوز نتوانسته است این چنین جلسه ای را برگزار کند. برخی در پاکستان تصور دارند که قدرت پاکستان به این است که اهرم طالبان را مقابل افغانستان داشته باشد ،ولی این اهرم مانند سابق پیش نمی رود. تلاش های زیادی برای برقراری مذاکرات شد، چین، انگلیس، امریکا برای به جریان انداختن این مذاکرات بسیار به پاکستان فشار وارد کردند. اما مساله این نیست که دولت پاکستان نخواهد، مساله این است که پاکستان نفوذ سابق را روی طالبان ندارد چراکه پاکستان نیز نمی تواند ان امتیازهای سابق را به طالبان بدهد. لذا دیگرامتیازی وجود ندارد که طالبان به همراهی پاکستان دل خوش کند و همراه با پاکستان خودش را تعریف کند.


 در خصوص انگیزه دولت اشرف غنی باید گفت مذاکرات صلح به بن بست رسیده بود که این یک نقطه منفی برای دولت افغانستان بود. چرا که انها یک کمیسیون صلح داشتند که هیچ کاری نتوانست انجام دهد و پیشرفتی نداشت. صرف اینکه حکمتیار وارد گفتگو با دولت مرکزی کابل شد برای دولت اشرف غنی یک مزیت حساب می شود که توانسته است بخشی از مخالفین را به مذاکرات جذب کند.


جنبه دوم اینکه اشرف غنی از پشتون ها است، حکمتیار و کرزی هم از پشتون ها هستند، خود پشتون ها هم به چند دسته تقسیم می شوند، احمد زی، محمد زی، دو تیره مهم هستند، ظاهر شاه از قوم محمد زی بود، در طول تاریخ افغانستان تقریبا همیشه محمد زی ها حاکم این کشور بودند و احمد زی ها کنار آنها بودند، حکمتیار از قوم قلجه ای که شاخه ای از احمد زی است می باشد که به قول معروف همیشه تحت فشار و مورد بی توجهی بقیه اقوام پشتون بوده است.
کرزی در مذاکرات صلح همیشه از طالبان که از قوم محمد زی ها هستند و پایگاه آنها در قندهاراست حمایت می کرد، وهنوز هم حمایت می کند.


بنابراین رقابتی بین خود پشتون ها وجود دارد که می خواهند تیره و طایفه خودشان را در مذاکرات  جلوه دهند و وزنه خود را در معادلات سیاسی افزایش دهند. در واقع تا زمانی که دولت دست کرزی بود، به حکمتیار فضا نمی داد، الان که کرزی نیست این زمینه اماده شده که تیره ای دیگر از پشتون ها وارد این فضا شوند تا بتوانند خودشان را محور مخالف معرفی کنند و با مذاکرات سهم بیشتری برای خودشان در ارتباط با قدرت مرکزی بدست آورند .

جنبه سوم این است که در دولت کابل دو جناح اصلی هستند، جناح عبدالله و جناح اشرف،  اشرف غنی برای جبران ضعف خودش با آوردن یک پشتون در کنار خود جناحش را در برابر عبدالله تقویت می کند به تعبیری یارگیری شمال و جنوب می شود.
 
جنبه چهارم این است که طالبان را تحریک کند که اگر این قطار راه بیافتد و سوار نشود، از قافله عقب می ماند، دیگر اینکه روی طالبان فشار وارد می کند که درمذاکره با دولت خوسته های خود را محدود کنند چون قبلا مخالفین دیگری (حکمتیار) بخشی از سهمیه مخالفین را دریافت کرده است. در واقع مجموع اینها، بالانس داخلی افغانستان را تغییر می دهد و دچار یک نوسان داخلی می کند، اینکه به کدام سمت و به نفع کدام قوم پیش برود آینده بهتر روشن می کند.


چه منفعتی برای حکمتیار دارد؟
مزیتی که برای حکمتیار دارد این است که بعد از 40  سال جنگ، بالاخره یک جایی، یک دست اوردی باید برای خودش داشته باشد، حکمتیار تا این لحظه فقط جنگیده است و هیچ دست آورد و میراث سیاسی برای خود ندارد. تا سال 2011 که جنگ ها ادامه داشت هیچ جایگاهی میان مخالفین نداشته است. همیشه طالبان محور مخالف مطرح بوده است نه حکمتیار، لذا ماندنش در سمت مخالفین برایش هیچ گونه مزیتی نداشته است، ولی پیوستن او و حزبش به دولت می تواند به وزن سیاسی خودش اضافه کند. می تواند برایش پول بیاورد، قدرت و زمین و اراضی بیاورد،
این سوال که چرا پاکستان اجازه داد حکمتیار به همکاری با کابل برود؟ پاکستان اگر می توانست حکمیتار را خودش به مذاکرات می برد تا امتیازی برایش محسوب می شد، ولی موضع پاکستان ضعیف شده که حزب حکمتیارعلاقه ای به این روش ندارد البته شخصیت فردی حکمتیار هم در این موضوع موثر بوده است و نمی خواهد  فرمانبری از پاکستان تلقی گردد، به نظر نمی آید پاکستان از پیوستن حکمتیار به دولت کابل راضی باشد، خوشحال نیست چرا که دست آنها خالی شد. اما جناحی  در پاکستان اعتقاد دارند که در دراز مدت حضور حکمتیار در دولت افغانستان به نفع آنها خواهد بود و وی درآینده از جمله عناصری خواهد بود که در کابل با سیاست های پاکستان نسبت به هند نزدیک تر بوده و در دولت و پارلمان افغانستان، نقش توازنی را ایفا نمایند.

هند چه واکنشی داشته است؟

هندی ها نگران این هستند که ورود حکمیتار به کابل باعث می شود که روابط کابل و دهلی نو، تحت تاثیر قرار بگیرد. چرا که تصور می کنند وزنه اسلام اباد قوی تر از وضع فعلی می شود، نگران هستند که ورود حکمتیار یک نوع ورود به ضرر آن ها می باشد، چرا که از لحاظ ایدئولوژیک، حکمتیار به پاکستان نزدیک است.

واکنش شمالی ها و عبدالله چه بود؟ آیا حزب عبدالله استقبال کرد؟ چرا که همه این شخصیت ها یک دوره ای با هم جنگیده اند، حالا چه طور با یکدیگر کنار می آیند؟
عبدالله استقبال کرده است. مهمترین رقیب حکمتیار، ربانی بود. برهان الدین ربانی وقتی شهید شد پسرش جای او را به عنوان وزیر خارجه گرفت و بالاخره میراثی از سیاست خود باقی گذاشت. پسر حکمتیار هم رقیب پسر ربانی بود. بیشترین نگرانی حکمتیار همین است با توجه به اینکه سن او بالا رفته است ، دست آورد و میراثی برای بعد از خود ندارد، مکانی ندارد ، با مخفی شدن در کوه که نمی تواند کار حزبی انجام دهد، اما همین که وارد دولت شود می تواند کار حزبی انجام دهد، مثل همین صلاح الدین ربانی که در حال حاضر رئیس حزب جمعیت و وزیر خارجه شده است.

 آیا ایران هم نقشی در ورود حکمتیار داشته است؟ به طور کلی چه نفعی برای جمهوری اسلامی دارد؟
ما به طورعمومی همیشه استقبال کرده ایم. هراندازه از این گروه های نظامی وارد دولت کابل شود، باعث  می شود که گروه های سیاسی مضراتش کمترشود.
در لابی ها و گفتگوهایی که با افراد داریم تشویقشان می کنیم که دست از منازعه نظامی بردارند همین طور هم از طالبان می خواهیم دست از عملیات و منازعات نظامی بردارند و با دولت کابل وارد گفتگو شوند.

سراج الحق رئیس حزب جماعت اسلامی پاکستان (مرحوم قاضی احمد حسین) است که از اخوانی ها محسوب می شود از این اقدام حکمتیار حمایت کرده است، این نشان می دهد که رابطه اخوانی ها با هم محکم است. لذا ما هم از این اقدام استقبال می کنیم .


یک روزنامه در افغانستان تیتر زده بود پیروزی تاکتیکی و شکست استراتژیک، نظرشان این بود که اشرف غنی هرچه در راستای این صلح تلاش می کرد با شکست مواجه می شد و فایده نداشت، حالا که این صلح صورت گرفته است، ایا واقعا دست اورد محسوب می شود یا اینکه اشرف غنی تنها از خستگی خواسته است که این کار را انجام دهد و پرونده ان بسته شود؟

به مراحل بعد از ان بستگی دارد که این مسیر تا کجا پیش برود. افغانستان را اگر خوب بشناسیم می دانیم که حکمتیار همیشه موضع مخالف داشته و پیمان هایی را که با دیگر طرف ها و رقبا بسته به انتها نرسانده و بازی خراب شده است، لذا برخی به او بعنوان شریک قابل اعتماد با دیده تردید می پندارند، ولی واقعا معلوم نیست چه اتفاقی بیفتد.
حکمتیار هم مثل پاکستان همیشه یک بند باز قوی بوده است. خاطرم هست که بارها در سی سال گذشته به سختی در تنگنا افتاده و به ته چاه رفته است و خیلی ها متفق القول می گفتند کار حکمتیار به پایان رسیده است ولی این مهارت را داشته است که خودش را از ته چاه بیرون بکشد و دوباره خود را در صحنه سیاسی مطرح کند، بستگی دارد که تا چه اندازه حریفانش خوب یا بد، بازی کنند.
نکته مهمی که الان وجود دارد این است که در داخل افغانستان کم کم همه به این نتیجه رسیده اند که مشکلات این کشور، راه حل نظامی ندارد و به نوعی توازن قوای نظامی ایجاد شده است،  لذا این صلح تاثیر روانی اش از همه چیز بیشتر است، تاثیر مثبتی در داخل و خارج از افغانستان روی دیگران می گذارد، چرا که همه مخالفین شامل جمع طالبان، حکمتیار، شبکه حقانی قادر نیستند دولت مرکزی را سرنگون کنند از آن طرف هم کابل قادر نیست این ها را سرکوب تام کند. بنابراین رسیدن به این مرحله دست اورد مهمی برای کابل حساب می شود و بسیار ارزشمند است که با مخالفین صحبت  کنند وبه صلح برسند.


در توافقنامه ذکر شده است که حکمتیار درخواست کرده است که مصونیت جانی داشته باشد و اینکه زندانیان طرفدار وی از زندان آزاد شوند، طبیعتا حکمتیار به این شروط راضی نمی شود، ایا خواسته اصلی دیگری هم دارد که بروز نداده است؟

این ها امتیازهای بزرگی است، کم نیست، وقتی درخواست کرده است که یک منطقه در اختیارش گذاشته شود و افرادی در انجا مستقر شوند یا افراد زندانی که برای آزادی معرفی می کند ممکن است هیچ ربطی به حزب اسلامی نداشته باشند اما به همین طریق و به جهت اینکه از زندان آزاد شوند ممکن است خود را منتسب به حزب اسلامی قلمداد کنند و این انتصاب به نفع حزب اسلامی است که هواداران زیادی را در اطراف و مناطق روستایی منتسب به خود کند.

 

 

وزن داعش در افغانستان چه قدر است، برخی معتقدند داعش در افغانستان شکل نمی گیرد به جهت اینکه مسائل قومی در افغانستان خیلی مهم است، اما داعش یک ماهیت عربی دارد، هویت قومی و قبیله ای پشتون اجازه نمی دهند انها  در ان منطقه شکل بگیرند برخی هم می گویند که زمینه های برایش ایجاد شده است که داعش در آنجا هم رشد پیدا کند، نظر شما چیست؟


در افغانستان تغییر وفاداری خیلی به سرعت صورت می گیرد. ان هم بر پایه لجستیگ و امکانات. هرکسی پول بیشتری بدهد وفاداری به نفع او تغییر می کند. در مورد داعش هم تا هفتاد درصدش همین است، اگر کسی پول بدهد به آن وفادارمی شوند ، ولی این وفاداری موقتی است . ساختاری و تشکیلاتی نیست.
وفاداری افغانستان ثابت نیست. افغانی ها با بقیه تندروها و آتشه دیگر کشورها فرق می کنند. کمتر کارهای انتحاری انجام می دهند، حتی در زمان اشغال شوروی این کار را خیلی محدود انجام می دادند.  در گذشته مردم اطراف شهرها همچنین محافظه کاران شهرها بیشتر در مدار تفکرات روحانی، علمایی بودند و دارای ساختار تفکری سنتی بودند و بیشتر با روحانیون سر و کار داشتند.

گروه های مجاهدین سه گانه از این طیف بودند مثل محمد نبی ، یونس خالص و... ، در طرف دیگر مبارزان تشکیلاتی بودند که با ساختار حزبی و منظم مبارزه می کردند که نزدیک به تفکر اخوانی ها بودند مثل مرحوم احمد شاه مسعود و آقای حکمتیار و تا حدودی آقای ربانی .
رهبری اولیه و بدنه طالبان از قشراول بودند که  تفکری روحانی و آموخته حوزه های علمیه اهل سنت در پاکستان بودند آنان از نظر تفکراتی ساده و بسیط بودند که به راحتی آلت دست سازمان های اطلاعات دیگر کشورها شدند.
داعش از نظر تفکری با دیدگاه های روحانی و علمایی مطابقت ندارد و نمی تواند بدنه طالبان را جذب تفکری کند که بشدت سازماندهی شده و تشکیلاتی هستند. زیرا کارهای تشکیلاتی و سیاسی توی انها نیست که به راحتی داعشی بشوند. اگر داعشی هم بشوند برای پول و موقتی است.
اما افغانستان  می تواند محلی برای گذر به معنای یارگیری باشد، ولی نمی تواند در جامعه افغانستان کاری کند چرا که باید با مردم روستا سنخیت داشته باشند و بتوانند در مساجد روستاها رفت و امد بکنند، با تفکری که داعشی ها دارند نمی توانند در مساجد پایگاهی داشته باشند، ولی می توانند مخفیانه آمد و رفت هایی داشته باشند.

مثلا در ازبکستان مردمان آنجا هویت اسلامی خود را فراموش کرده بودند و هفتاد سال از هویت قبلی خودشان جدا شدند، هیچ عقبه ای ذهنی نزدیک نداشتند، لذا وقتی ذهن آن ها پاک و خالی است تفکر سلفیسم وارد شد و آنها به راحتی پذیرفتند، ولی در افغانستان فقه حنفی جایگاهی قوی دارد و ریشه دار است، سلفیسم به راحتی نمی تواند نفوذ کند و در ریشه آنها ته نشین شود.
با همه این تفاسیر در خصوص حضور داعش در افغانستان باید بگویم که همه صاحب نظران، از روسیه، امریکای و خاورمیانه بر این اعتقادند که چند سال دیگر بحرانی مانند سوریه  را در شمال افغانستان و اسیای مرکزی شاهد هستیم ، زمانی که سوریه به ثبات حداقلی برسد انها بالاخره یک جایی می روند و انجا هم اسیای میانه است که هم منافع چین و روسیه را به خطر می اندازد و هم نیم نگاهی به جمهوری اسلامی ایران دارد.

 

کد مطلب: 52871
زمان انتشار: چهارشنبه 28 مهر 1395 - 10:10:36
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 5+2