به روز شده: 12 ساعت و 57 دقیقه قبل
کد مطلب: 58074
زمان انتشار: یکشنبه 19 شهریور 1396 - 10:07:49
دهقانی‌پوده:

سناریوی مطلوب ما اصلاح نظام سوریه بود/عربستان به دنبال براندازی نظام‌ایران نیست،ازنوع تغییر می‌ترسد

سناریوی مطلوب ما اصلاح نظام سوریه بود/عربستان به دنبال براندازی نظام‌ایران نیست،ازنوع تغییر می‌ترسد
حقوق بشر  > جهان  - یک کارشناس مسائل خاورمیانه بحران سوریه و مسائل منطقه را در کافه خبر تحلیل و بررسی کرد.

 

زهره نوروزپور: مذاکرات آستانه در خصوص بحران سوریه همچنان ادامه دارد و تا کنون به دستاورد های مهمی رسیده است که مهمترین تقسیم مناطق کاهش تنش بود. در این میان بحران عربی هم صورت گرفت که ارتباط آن با بحران سوریه را دکتر محمدرضا دهقانی پوده، رییس اداره اول خاورمیانه عربی وزارت خارجه کشورمان در کافه خبر بررسی و تحلیل کرده است که از نظر می گذرانید:

تقسیم بندی های صورت گرفته مناطقی که در استانه به توافق رسیده اید ، به چه صورت است؟ و اینکه نشست استانه تا کجا پیش رفته است و اوضاع به نفع کیست؟
بحران سوریه یک منحنی را طی کرده است و این منحنی مرحله خطرناک خود را پشت سر گذاشته است. منتهی خطرات می روند و برخی خطرات جدید می آیند. خاطرتان باشد زمانی که بحران شروع شد سناریو های متعددی را پیشبینیی می کردیم:
الف) سرنگونی دولت و روی کار آمدن معارضه؛
ب) شکست معارضه و بازگشت دولت به اوضاع قبل از بحران؛ 
ج) تقسیم سوریه به مانند آنچه در یوگوسلاوی رخ داد؛
د) درگیری مستمر گروه ها به مانند سومالی
ه) اصلاح نظام فعلی که البته این سناریوی مطلوب ما بود


یک سناریویی که شاید امروز بیشتر از آن صحبت می شود، تقسیم سوریه است.  اگر ان را مد نظر نگیریم یک نوع برلینیزه شدن سوریه است، به معنای برلین غربی و برلین شرقی که بعد تبدیل شد به المان شرقی و المان غربی و درنهایت اروپای غربی و شرقی، با استقرار نیرو عملا این دوتا بلوک قدرت ایجاد شد و در شهر برلین هم اجرایی شد. نه در کشور المان بلکه در شهر برلین بین روس ها و المان ها تقسیم شد.  این ان چیزی بود که در طول این ماه های اخیر به ذهن خطور کرد.  به ویژه زمانی که روس ها بودند،  دولت بود،  طرفداران دولت هم  بودند،  ترک ها هم که به الباب رسیده بودند و امریکایی ها از جنوب امدند و با نیروهای عرب و کرد،  نیروهای سوریه دموکراتیک را تشکیل دادند. تلاش آنها این بود که شرق سوریه را از غرب سوریه جدا کنند،  این به ذهن رسید که ما با یک وضعیت جاری روبه رو هستیم،  به ویژه که این تحولات بعد  از استقرار ترامپ صورت گرفت و اینطور به ذهن می رسید که سیاست جدید امریکا ترسیم شده و دنبال این است که این را با این کار تحقق ببخشد.


 شاید دیدار ترامپ  و پوتین در المان و مذاکراتی که قبل از ان در امان بین اردن، اسرائیل صورت گرفته بود پیشینه این وضعیت را رقم زد، اگرچه معتقدند که آن مذاکرات به نتیجه نرسیده بود و شکست خورده بود. این دیدار ترامپ و پوتین بود که گامی در جهت حل موضوع برداشت، این طور نبود که مذاکرات امان به مذاکرات دو رئیس جمهور ختم شود، نتیجه پوتین و ترامپ نتیجه مذاکرات امان نبود بلکه مذاکراتی که در امان و جای دیگر صورت خواهد گرفت برای تحقق خواست دو رئیس جمهور در حاشیه اجلاس بیست در هامبورگ بود.
در حال حاضرما از این وضعیت رهایی پیدا نکردیم،  این روزها می بینید که ارتش سوریه به کمک همپیمانانش در جغرافیای سوریه گسترش پیدا می کند. یک روز بعد ما شاهد محدود تر شدن حاکمیت و سلطه داعش در سوریه هستیم،  در کنار آن  محدود تر شد حاکمیت و تسلط سرزمین های عراقی توسط داعش و مناطقی هم که اتش بس اعلام شده است هستیم.
 حداقل در چهار منطقه شاهد درگیری های بین معارضه ای و یا بین معارضه و تروریست ها هستیم. مثلا در ادلب بین احرارالشام، تحریرالشام و النصره هستیم، در غوطه شرقی بین ارتش جیش الاسلام و فیلق الرحمان هستیم.   یا در جای دیگر این اختلافات بروز کرده و شاهد درگیری بین دو طرف هستیم.
وضعیت به نسبت ماه های قبل و سال های قبل از حیث تسلط بیشتر دولت سوریه و محدود شدن دایره و توقف جنگ -که خودش عنصر مهمی است- بهتر است.
 ان اتش بسی که توسط سه کشور ضمانت شد، برقرار است و جزئی از ان در جنوب سوریه هم بر قرار است، شاید برخی نگران وضعیت و دخالت و یا نوع کنش امریکایی ها،  اردنی ها و اسرائیلی ها در جنوب باشند، این توافق بخشی از توافق این چهار منطقه است که می تواند این چهار منطقه را جدا کند، برخی از این نگرانی ها به حق است و برخی می تواند با توضیحات و مذاکره رفع شود.
 مثلا اینکه در جنوب روس ها و آمریکایی ها با اردنی ها حالا یا با اسرائیل مستقیم یا با واسطه، کمااینکه خود روس ها در آن منطقه در حال مذاکره هستند.در خصوص مذاکره در مورد منطقه درعا و قنیطره ممکن است این بحث پیش بیاید که نوعی درواقع کنار گذاشتن بحث استانه و مرجعیت استانه است.  البته روس چنین اعتقادی ندارند، اردنی ها و امریکایی دو عضو ناظر در استنانه هستند و روس ها هم یکی از انها هستند.
روس ها معقتدند که ما به نمایندگی از استانه در این مذاکرات حضور دارند و معتقدند که امان یک روندی ،  موازی روند استانه نیست،  بلکه نهایتا انچه که در امان مور د بررسی قرار میگیرد باز باید بیاید در استنانه و نهایی شود.
البته ممکن است برخی در مورد این اظهارات، نظرات متفاوتی داشته باشند و این را قبول نداشته باشند، یا حداقل از نوع مشارکت  و اطلاع رسانی چنین روندی و چنین ادعایی اثبات نشود، این را بایستی در جای خودش بررسی کرد.


 نام این مناطق را بفرمایید و اینکه ختلاف نظرها در کجاست؟

ادلب و اطراف آن، 2--شمال حمص ، 3-غوطه شرقی، 4- جنوب
در این مناطق دو تا بحث مطرح بوده است؛ یکی اینکه حدود جغرافیایی این مناطق کجاست؟ چراکه ما با چهار منطقه و چهار اسم موافقت کردیم، درباره اینکه نقشه این مناطق از کجا در نظر گرفته می شود اختلاف نظر بود، ما لحظه اول ان را تصویب کردیم ولی بعدا نقشه ها پدیدار شد و ترسیم شد و کم کم در هریک از چهار منطقه اختلافاتی بود که در دو منطقه میانی اختلافات کمتر و جزئی تر بود ولی در مناطق شمالی و جنوبی اختلافات بیشتر و شاید وسیع تر بود.
دومین اختلاف درباره استقرار نیروهای ناظر بود.که در نوارهای امنیتی قرار است مستقر شوند، برمبنای توافق یاداشت بین سه کشور در استانه، در هریک از این موارد باید اجماع سه کشور برای استقرار نیروها وجود داشته باشد.حتی بین نیرویی غیر از این سه کشور هم باید اجماع وجود داشته باشد.
نکته اصلی این بود که جمهوری اسلامی با استقرار نیروهای روسی موافق بود.یا نیروهای دیگری از بخشی از کشورهای دیگر به طور مثال از اسیای میانه، ولی ترک ها مخالف این بودند که خودشان نباشند، در نیتجه این بحث مطرح بود که اگر قرار است که درواقع روس ها تنها نباشند و ترک بخواهند حضور داشته باشند ان وقت دولت سوریه هم بایستی رضایت دهد. ضمن اینکه اگر قرار بر این باشد باید نیروهای ایرانی هم حضور داشته باشند.

 ارتباط سوریه بین عربستان و قطر چه قدر است؟
در مورد قطر و عربستان بایستی قائل به تفکیک باشیم، بر مبنای اینکه هرکسی از ظن خود شد یار من، شاید همه خواسته هایی که عربستان دارد، بحرین، مصر و امارات نداشته باشند. حدود 13 شرط از سوی سعودی اعلام شد. ممکن است این شروط برای آنها یکسان نباشد. حتی خود عربستان همه این بندهای شروط مد نظرش نباشد. مثلا انقدری که برای مصر ممکن است بحث اخوان و الجزیره مهم باشد،  ممکن است برای سه کشور دیگر به این صورت نباشد، ممکن است برای اماراتی ها اخوان مهم باشد اما برای سعودی و بحرین به آن صورت مهم نیست.
ولی درمجموع عربستان بود که فصل اختلاف بود، اصلی ترین اختلاف که در اعداد این اختلافات نیامد و عربستانی ها دنبال ان بودند این است که عربستان به عنوان یک دولت بزرگتر در شورای همکاری خلیج فارس،  به دنبال این است که بقیه شورای همکاری از ان حرف شنوی داشته باشند.
هر دولتی که از این حرف شنوی پرهیز کند با مخالفت عربستان روبه رو می شود.  در مقابل هم هیچ دولتی در شورای همکاری خلیج فارس، علاقه ندارد که تصمیمات سیاسی کشورش را به عربستان بسپارد.  و بنابراین اگر خاطرتان باشد در دوره ملک عبدالله، ملک به دنبال یک اتحاد عربی بود، میگفت به جای شورای همکاری خلیج فارس،  پس از سی سال وقت آن رسیده است که اتحاد خلیجی را تشکیل دهیم و منظور او این بود که بقیه کشورها در دل عربستان ذوب شوند و تابع امر سعودی باشند.
دولت های عضو شورای همکاری هیچکدام علاقه ای به این کار نداشتند ولی این مخالفت هم به دلیل شدت و ضعف مخالفت و هم به دلیل امکانات هریک از کشورها در ایستادن در مقابل عربستان فرق میکرد، از جمله کشورهایی که به دلایلی نمی خواست زیر بارحرف عربستان برود همین قطر بود.


البته اگر خاطرتان باشد زمانی که در دهه نود میلادی در قرن هزاره دوم میلادی الجزیره تاسیس شد، بقیه دولت های عربی هرروز با الجزیره یک مشکل داشتند.  یک روز مصر یک روز سعودی ، به دلیل اینکه الجزیره با نظام حکمرانی خیلی فاصله داشت. اگر الجزیره همان کاری که با دولت های دیگر می کرد با دولت قطر هم انجام می داد خود قطر هم لحظه ای نمی توانست این شبکه را تحمل کند. اما این شبکه چشمش را به داخل بسته بود.
از سوی عربستان، اصلی ترین مشکل، عدم تحمل استقلال کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود.
همه اینها از الجزیره زخم هایی خورده بودند گو اینکه الجزیره در بهار عربی،  خیلی کمک کرد و در نادیده انگاشتن انچه که در بحرین روی می دهد و یا جهت دهی و بولد کردن آنچه که در سوریه رخ می دهد، خیلی به دیدگاه  نهاد حاکمیت عربی کمک کرد.
برخی خواسته ها به نظر م خواسته های اسرائیلی است ، مثلا مساله حماس ، حماس نه با عربستان نه با امارات نه دیگر کشورها مشکلی نداشت، اینکه یک باره درخواست کنند رهبران حماس بروند یک خواسته اسرائیلی است، که از زبان اینها بیان شده است. برخی معتقدند که این خواسته زودتر از دیگر خواسته ها براورده می شود.
به طور طبیعی یکی هم بحث سوریه است. منتهی هرچه فکر میکنم که قطر چه اختلافی با عربستان و امارات یا بحرین راجع به سوریه می تواند داشته باشد به جواب درستی نمی رسم!


فرق بین گروها در سوریه نبود؟
بله این هم می تواند باشد، درست است که این ها با هم درگیر بودند اما در ماهیت این گروها مشکلی ندارند. با سهمی که به هریک از این گروه ها داده بودند اختلافات را مدیریت کرده بودند.  شاید قطر از گروه های تندرو تری حمایت می کرد، مثلا النصره که جز گروه تروریستی است اما جیش الاسلام که وابسته به عربستان است جز گروه های تروریستی محسوب نمی شود.
به سمتی داشت میرفت که از طرف جامعه جهانی قابل فشار بود.  با عنوان اینکه یک گروه تروریستی است به نظرم می رسد که بیشترین اختلاف برمیگشت به این مطلب که عربستان به دنبال این بود که تصمیم اینها یک تصمیم مستقلانه ای نباشد. البته برخی معتقدند که محمد بن سلمان به دنبال پادشاهی بود و برای این پادشاهی حمله به یمن را طراحی کرد و مد نظرش این بود که یمن در عرض چند روز سقوط می کند و او به عنوان فرمانده اصلی این جنگ پیروز می شود. محمد بن سلمان در سودای این بود که با این سیاست ها  در عربستان در نزد خاندان پادشاهی، نزد افکار عمومی عربستان، نزد دولت های عربی، آمریکا و اروپا جایگاه خود را تثبیت کند که نشد.
دشمنی با ایران هم نتوانست این کار را بکند و اجماعی علیه کشورمان ایجاد کند.  شاید یکی از جاهایی که فکر میکردند پیروز می شوند با توجه به تجربه قبلی که در قطر داشتند، شاید با تسلیم این کشور عربی بتوانند اهداف خود را پیش ببرند.
 برخی هم معتقدند که فارغ از بحثی که عربستان به دنبال این است که سلطه خودش را بر کشورهای عربی به ویژه خلیج فارس تثبیت کند، یک نوع تثبیت سلطه هم از سوی شخص محمد بن سلمان در داخل عربستان وجود دارد، با توجه به اینکه شنیده می شود که او قرار است جانشین ملک سلمان شود.
برخی معتقدند که مساله قطر یک بحران داخلی جناحی در آمریکا بین پنتاگون و سیا تبدیل شده است.
ملاحظات پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در قطر به دلیل پایگاه الحدید است و خواهان فشار بیشتر به دوحه نیستند. در حالی که سیا نظرش این نیست و به دنبال فشار بیشتر است و ترامپ هم در این چارچوب اختلافات گرفتار شده است.


یکی از اتهامات عربستان به قطر این است که قطر از یک سو به حوثی های یمن و حزب الله کمک می کند از طرفی با عربستان در سوریه ضد مقاومت هم همکاری میکند، ایا این در دو جهت بازی کردن دوحه این چهار کشور عربی را دلخور کرده است؟ احتمال این مساله وجود دارد که قطر از حوثی ها حمایت مالی می کند.
البته در اینکه ممکن است سیاست قطر دریمن با سیاست عربستان متفاوت باشد شکی نیست. میتواند درست باشد. میتواند این اختلاف باشد. شاید عربستان به دنبال این باشد که این را اصلی ترین نقطه اختلاف قرار دهد. در کنار این ها دوحه در مساله سوریه معتقد است  که قطر نقش اول بحران سوریه بود اما عربستان این نقش را از دوحه گرفت. به طور طبیعی یک اختلاف نظرهایی بین دو طرف است مثلا اگر بخواهیم در مثل سوریه، مصر را مقایسه کنیم، می بینیم که باز هم این دو کشور روبه روی هم قرا گرفتند. قطر پشت اخوان ها بود و سعودی از ژنرال السیسی حمایت کرد.
همه اینها برمیگردد به اینکه عربستان می گوید: چرا اعراب با ما همکاری نمی کنند؟ که شامل پرونده های مختلف در منطقه می شود. مانند یمن، لیبی و ...
یمن به لحاظ ژئوپلوتیک از هرجایی برای عربستان مهمتر است. از زمانی که عربستان گرفتار یمن شده است، دراخبار سوریه صحبت خاصی از بازیگری سعودی نیست. گرفتاری یمن را سعودی ها خودشان برای خود ایجاد کردند. کمااینکه عربستان تجربه گذشته را داشت، تجربه حمله مصر به رهبری جمال عبدالناصر به یمن که در نهایت به شکست او انجامید. ان زمان عربستان از شمال یمن، زیدی ها و حکومت امامی دفاع می کرد و ناصر از جمهوری های یمن. به هر حال مصری ها، نه از عربستان بلکه از خود یمن شکست خوردند. دلیل آن هم این است که عربستان مخالف شکل جدید حکومت است.
تغییر حکومت برای عربستان سم مهلک است. سعودی در منطقه احساس تنهایی می کند. حتی به تاسی از الجزیره، شبکه العربیه را تاسیس کرد. عربستان به اندازه ای که از تغییر حکومت ها می ترسد از نوع تغییر هم می ترسد، از شکل جدید حکومت هم می ترسد اینها خیلی خطرناک است. 


این ترس را هم بر روی ایران دارد؟

ایران عربی نیست و یک دیدگاه دیگری از جهان اسلام است. آن ها می گویند ایران حداقل شیعه مذهب است، اما در کشورهای عربی دیگر اهل سنت اکثریت هستند و آن ها بر نمی تابند که اهل سنت با سعودی نباشد.

 

 

احتمال درگیری نظامی ما با عربستان چه قدر است؟ چراکه برخی از جریانات داخل دو کشور یکدیگر را تحریک می کنند، ارزیابی شما چیست؟

به طور قطع اسرائیلی ها به به دنبال این هستند. اسرئیل برای این مساله سالهاست که تلاش می کند و اگر این اتفاق بیفتد به ضرر ما ، انها و منطقه است.
منتهی با مجموعه ای طرف هستیم که اگر اعلام کنیم که این مساله به ضرر ما است، حمل بر ضعف ما می کنند. سال ها به آن ها گفتیم که قیمت نفت به ضرر همه ما است، اما فکر کردند که ما از پا درمی آییم،  مبارزه با عربستان بر مبنای نفت، یک دوی سرعت نیست، دوی استقامت است. این نیست که کسی که زودتر بتواند برسد به خط پایان ان برنده است.  ان کسی که دیرتر از پا بیفتد برنده است و این ما بودیم که تجربه سالها محاصره را داشته ایم،  سالها قیمت پایین و صادارت پایین نفت را پشت سر گذاشته ایم و منابع درآمد متعددی داشتیم. در بحث هسته ای مانع از این شدیم که عربستان بتواند در بازار نفت در اوپک، جنگ با حربه نفت را پیش ببرد و یکه تازی کند. در بقیه موارد هم سعودی به این منوال پیش می رود، درباره یمن هم به عنوان یک کشوراسلامی به آن ها گفتیم: راهی که شما می روید به سمت ساحل نجات نیست و شما در یمن قطعا شکست خواهید خورد. 
عربستان از نظر نظامی که دیگر بالاتر از اسرائیل و آمریکا نیست! مگر آمریکا در عراق و افغانستان توانست بماند؟ مگر شوروی توانست در افغانستان بماند؟ یا اسرائیل توانست فلسطین را بگیرد؟
هیچ نیروی خارجی نمی تواند در کشوری دیگر بماند. آنهایی که از آمدن نیروهای امریکا استقبال می کردند همان هایی بودند که امریکایی ها را از پا در اوردند و انها ناچار شدند خارج شوند.
ما در منطقه گرفتار افراط و تفریط شده ایم، گاهی با رهبران کهن سال در جهان عرب مواجهیم، که اینها از درک تغییرات در جهان و منطقه عاجز هستند، گاهی هم از آن ها آسوده نشده ایم دچار جوان های خامی می شویم که از ان طرف سردی و گرمی دنیا را نچشیده اند و هنوز حکومت داری را خوب درک نکردند لذا ملت های منطقه از هر دو طرف ضربه می خورند.
آن ها معتقدند که در یمن با حوثی های تحت حمایت ایران می جنگند به این معنی که جنگ نیابتی با ایران را به یمن برده اند.
یمن با دو کشور هم مرز است یکی با عربستان و یکی هم عمان،  اتفاقا بخش بسیار مهمی  یمن یعنی مرکز حوثی ها با مرزهای عربستان مشترک است، از دو طرف هم به دریای سرخ و عرب می رسد، از سوی ائتلاف عربی تحت محاصره است. حال ما از کجای این سرزمین می توانیم به حوثی ها کمک کنیم ؟


 در رابطه با عقب نشینی سازمان سیا در سوریه چه نظری دارید؟
هنوز نمی توانیم بگوییم ترامپ درباره سیاست خارجی و پرونده سوریه چه کار می خواهد بکند ولی برخی در منطه شواهدی را می بینند که ان شواهد نشان دهنده این است که ترامپ یک سیاست دیگری که به سیاست روسیه نزدیک است را اتخاذ کرده  و یا در حال اتخاذ کردن است. برای ترامپ دادن نقش بیشتر به روسیه این معنا را می دهد که روسیه در صورتی موافقت میکند که در سوریه نقش بیشتری داشته باشد که از نقش ایران بکاهد، در جایی که آمریکا از معارضه دست برمیدارد و یا توافق در هامبورگ امضا می کند، یا موارد مشابه این -به جز یک مورد در شعیرات- بقیه گام هایی که ایالات متحده در دوره ترامپ برداشته است، گویای نوعی همراهی با روسیه ولی عدم اعطای نقش بیشتر به ایران در سوریه  است.

 

کد مطلب: 58074
زمان انتشار: یکشنبه 19 شهریور 1396 - 10:07:49
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 7-4

دیگر مطالب