به روز شده: 15 ساعت و 13 دقیقه قبل
کد مطلب: 58579
زمان انتشار: سه شنبه 4 مهر 1396 - 08:57:27
علیرضا اکبری:

داعش، مصداق تروریزم و تجزیه طلبی زمینه‌ساز جنگ قومیتی است|آمریکا کماکان دنبال طرح خاورمیانه جدید است

داعش، مصداق تروریزم و تجزیه طلبی زمینه‌ساز جنگ قومیتی است|آمریکا کماکان دنبال طرح خاورمیانه جدید است
حقوق بشر  > ایران  - یک کارشناس روابط بین الملل در کافه خبر چالش های دیپلماسی در دولت دوزادهم را در سطح منطقه و بین الملل بررسی کرده است و معتقد است که دستگاه دیپلماسی نیاز به گفتمان جدید دارد.

 

زهره نوروزپور: یک ما از تحلیف دولت دوزادهم به ریاست حسن روحانی رئیس جمهوری کشورمان می گذرد. یکی از مسائل مهمی که در دوره انتخاباتی، رئیس جمهوری مطرح بود مساله سیاست خارجی بود که در دولت یازدهم با ریاست دکتر محمد جواد ظریف که با موفقیت همراه بود و اکنون در دولت دوازدهم سکان این وزارتخانه بار دیگر به عهده دکتر ظریف است برای بررسی سیاست خارجی در دولت داوازدهم با توجه به وضعیت کنونی منطقه و جهان با دکتر علیرضا اکبر دانش آموخته صلح سازی و حفظ صلح، بنیانگذار موسسه پژوهش های راهبردی تصمیم و همچنین معاون اسبق وزیر دفاع در دوره اصلاحات در کافه خبر خبرآنلاین به گفتگو نشسته ایم که از نظر می گذرانید:

با توجه به شرایط منطقه و جهان، جهتگیری ترامپ و خطری که برجام را تهدید می کند، شما، "موقعیت و وضعیت دولت دوازدهم را در حوزه سیاست خارجی"، و مهمترین مسایل سیاست خارجی، از جمله مساله برجام و مواضع امریکا را چگونه ارزیابی می کنید؟

"محیط عملیاتی سیاست خارجی" هر کشور، عرصه خروجی فرایندها و رویکرد ملّی کشور در موضوعات و مسایل سیاست خارجی است.
در "محیط عملیاتی سیاست خارجی ایران"، اینک، هم مساله برجام و هم مساله ایالات متحده، انگونه که در سوْال شما مطرح شد، از "مسایل" اولویت دار هستند، امّاٰ، بر محیط مذکور غلبه قطعی ندارند. 


اصولاً "دولتها" ، محصول اراده ملی و جهت گیری نظام هستند. در انتخابات اخیر ایران نیز، سلیقه های متفاوتی مطرح شد، و نهایتاً قاطبه اکثریت مردم، دولت کنونی را بعنوان "ایده برتر" انتخاب کردند، که به لحاظ ماهیتی، گفتمانی و رویکردی، با سلیقه های دیگری که در انتخابات عرضه شده بود، متفاوت است . از این رو، دولت دوازدهم، با همه ویژگیهایش طبعا به عنوان چهره و پیشانی نظام، شناخته میشود.

در خصوص سوْال محوری شما، راجع به "برررسی مهمترین مسایل سیاست خارجی دولت جدید"؛  نسبت بین دو پدیده یا دو متغیر، یکی "دولت دوازدهم" و دیگری "محیط عملیاتی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران"، این دو را می توان در چند نکته مهم مورد ارزیابی قرار داد؛

ابتدا باید "محیط عملیاتی سیاست خارجی" را مشخص کنیم تا دریابیم  که منظور چیست

؟
مجموعه سیاست خارجی کشور، مشتمل به بٌعد "هویتی" ان را می توان در سه محیط متداخل، شامل محیط داخلی (یا سازمانی) ، محیط ملّی ، و محیط عملیاتی، تفکیک و تعریف نمود.
محیط  سازمانی یا داخلی، عمدتاً شامل دستگاه رسمی دیپلماسی، و هر بخش از اجزاء رسمی - اداری کشور، که رسماً و قانوناً ماموریت دیپلماتیک و سیاست خارجی دارند، می شود.
"محیط ملّی سیاست خارجی"، شامل همه عوامل، أعم از اهداف و منافع ملی، منافع حاکمیت، روندها و رویکردهای سیاست داخلی، نقش و تاثیر همه ساختارها و مناسبات و عوامل قدرت در محیط ملّی که بر شکل گیری و برونداد "سیاست خارجی" موثر اند، میباشد.
و نهایتاً "محیط عملیاتی سیاست خارجی" ، شامل همه عرصه های جغرافیایی و موضوعی و مَجازی است که از مواضع یا اقدامات افراد و دستگاهها یا رویکردهای نظام، تاثیر میپذیرند و این تاثیر و تاثر، منافع و اهداف کشور را در محیط خارجی تحت تاثیر قرار دهد.
نسبت سه محیط داخلی، ملّی و عملیاتی سیاست خارجی، میتواند به سه دایره متداخل تشبیه شود که، کوچکترین دایره مرکزی، محیط داخلی سیاست خارجی است که به فرایند، ساختار و دستگاه ها مربوط می شود، دایره دوم، محیط ملی است، که ویژگی های سیاست خارجی را در حوزه ملی می سازد، و دایره بزرگتر، محیط عملیاتی است که انجا سیاست خارجی عرضه می شود و موضوعیت پیدا میکند.
با این تعریف، دولت، همه محیط ملی سیاست خارجی را شامل نمی شود،  بلکه عوامل زیادی در شکل گیری سیاست خارجی دخیل اند که دولت هم یک بخش مهم از ان است. امّاٰ از انجا که دولت متولی دستگاه رسمی سیاست خارجی است، نقش مهمتری دارد.

 

برنامه ای که برای سیاست خارجی دولت دوازدهم ارائه شده است را چه طور ارزیابی می کنید؟

در برنامه های دولت دوازدهم ، طیف وسیعی از اهداف،  فرصت ها، چالش ها و تهدید ها در حوزه سیاست خارجی لحاظ شده است. در برنامه  سیاست خارجی کشور، اهداف ایدئولوژیک، بسیار پررنگ است.  حمایت از محرومین و مستضعفین، نهضت های آزادی بخش، توسعه نفوذ انقلاب اسلامی، تاکید بر ملاحظات خاص دینی و مذهبی، ظلم ستیزی و همچنین منافع کاملا مادی، از توسعه مناسبات با همه کشورهای همسایه تا توسعه همکاری های اقتصادی با اقطاب قدرت جهانی، در فهرست اهداف سیاست خارجی کشور قرار دارد. از توسعه مناسبات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی تا اهداف برنامه ای نظام،  مثل  قرار گرفتن در رتبه اول اقتصاد، یا رتبه اول تاثیر گذاری منطقه ای. در جاهایی هم فقط به "مهار تنش" اشاره است. مثلا در ارتباط با امریکا، مهار تنش ها، مدیریت منازعات و تقابل ها در نظر گرفته شده است .

در یک کلام، دستگاه دیپلماسی هم به لحاظ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، هم در سطح منطقه، هم بین الملل، هم جهانی، اهداف بسیار وسیع و بلندی را مطرح کرده است.
"پایش از برجام" هم یک رکن رکین از برنامه سیاست خارجی دولت است.

شاید در نگاه اول، برنامه ای که ارائه شده،  یک طرح  جامع و همه جانبه باشد، امّاٰ در واقع به نظر میرسد که این برنامه  عمدتاً ملاحظاتی برای اطمینان بخشیدن به نمایندگان مجلس بوده است. 

دستگاه سیاست خارجی ناچار است که ملاحظات مذهبی، قانون اساسی، خاستگاه انقلابی و همه این ملاحظات را در کنار ملاحظات مادی، امنیتی، سیاسی و سایر مسائل، لحاظ کند و درحد فرصت ها، چالش ها را تبیین کند و به رسمیت بشناسد.

خود دستگاه سیاست خارجی چه حجمی از این اهداف را می تواند تعقیب کند؟
امکان عملیاتی کردن آن ها، بشدت محدود می شود. چون منابع و فرصت ها نامحدود نیستند. ملاحظات، زیاد و شدید است، محدودیت ها زیاد است، اولویت ها امّاٰ، فراوانند.
صرف نظر از برنامه ای که دولت به مجلس و ملت ارائه داده است، ما در طول دوره 5 تا 10 سال اینده چالش های بسیار  مهمی در محیط ملّی و نظام بین الملل پیش رو خواهیم داشت که دولت را عملا در تعقیب اهداف و چالش های سیاست خارجی، محدود خواهد کرد.


چه نوع چالش هایی؟
از جمله چالشها، اول موضوع نا امنی در دو سطح " نا امنی خٌرد و نا امنی کلان" در منطقه و جهان خواهد بود.
دوم، مساله گسترش  تروریسم "بدون زمان- بدون مکان" ،است. پس از انکه داعش سرزمین های متصرفه را از دست داد، نیروهای این جریان، مثل سرطان توسعه پیدا میکنند. نقاط حساس اروپا را هدف قرا می دهند، مرزهای روسیه و حتی ایالات متحده را می توانند هدف قرار دهند. خاورمیانه کماکان بستری است که مورد توجه و هدف تروریست ها قرار خواهد داشت. این مساله بسیار مهم است.

در سطح نظام بین الملل، مساله چالش های امنیتی و دگرگونی ترتیبات کلان امنیتی بسیار مهم خواهد بود. مناسبات امنیتی، ناشی از تحول در قدرت و ضعف اقطاب جهانی در حال افت و خیز خواهد بود. قدرت های نوظهور ملاحظات نوظهوری دارند. مناسبات امنیتی بر اساس الگوهای جدیدی پدیدار خواهد شد. موازنه های امنیتی دگرگون خواهند شد. موازنه "اروپایی- اسیایی" ، موازنه بین اتلانتیکی، موازنه اتلانتیکی- پاسیفیک، موازنه درون پاسیفیک، همگی دگرگون خواهند شد. قدرتهایی  افول خواهند کرد. قدرتهایی ظهور خواهند  یافت. منافع  دست به دست خواهد شد. فرصت ها برای قدرت هایی ضیق و محدود خواهد شد. برای قدرت هایی مبسوط و گسترده تر خواهد شد. به طور کلی نظام بین الملل در یک تب و تاب امنیتی شدید قرار خواهد گرفت. جمهوری اسلامی در کانون خاورمیانه موقعیت بسیار حساسی خواهد داشت و در کانون این تحولات امنیتی، فرصت هایی ذی قیمتی خواهد داشت. ضمن اینکه با چالش ها و تهدید های مهم نیز مواجه خواهد شد.

اصولاً "دولتها" ، محصول اراده ملی و جهت گیری نظام هستند. در انتخابات اخیر ایران نیز، سلیقه های متفاوتی مطرح شد، و نهایتاً قاطبه اکثریت مردم، دولت کنونی را بعنوان "ایده برتر" انتخاب کردند، که به لحاظ ماهیتی، گفتمانی و رویکردی، با سلیقه های دیگری که در انتخابات عرضه شده بود، متفاوت است . از این رو، دولت دوازدهم، با همه ویژگیهایش طبعا به عنوان چهره و پیشانی نظام، شناخته میشود.ارزیابی دقیق از تحولات امنیتی بسیار ضروری است. چرا که ما با سه بٌعد از قدرت در این چالش های محیط بین الملل، مواجه خواهیم بود؛

بٌعد اول، قدرت کلاسیک و نظامی است. نا موزانه های قدرت نظامی و قدرت سخت افزاری و تلاطمات آن را زیاد خواهیم دید. ظرفیت ها ی انباشت قدرت نظامی در جاهایی از حد تحمل بالاتر خواهد رفت در جاهایی ممکن است خلاء قدرت ایجاد شود که این ناموازنه خودش خطر آفرین است.
از طرف دیگر با بٌعد قدرت سایبری مواجه خواهیم بود. مواجه قدرت های بزرگ به واسطه بٌعد معنوی یا بٌعد غیر مادی قدرت، از طریق سایبرنتیک و از فضای مجازی، تاثیر زیادی بر سرنوشت قدرت ها دارد. کنترل جمع بزرگی از ملت ها و انسانها، پدیده ای  خواهد بود که می تواند سرنوشت قدرت ها را تغییر دهد. در همین بستر، اتفاقات زیادی به وقوع پیوسته است اما باز هم باید انتظار اتفاقات نامانوس بیشتری را داشت که تاثیر عمیقی بر معادلات قدرت خواهد گذاشت.
ٌبعد قدرت اقتصادی، نیز محل چالشهای گسترده و عمیق خواهد بود. تحول در منابع انرژی و الگوی تامین و مصرف ان، و تحول در مسیرهای ترانزیت، تغییرات ژئواکونومیک، و نیز افزایش شکاف اقتصادی شمال - جنوب، و تاثیرات مخرب زیست محیطی و إقلیمی و همچنین اثار جنگهای منطقه ای بر مهاجرت های گسترده، و  اوج گیری رقابتهای بازار سرمایه و زنجیره ارزش اقتصادی ، همه عوامل یادشده، محیط های ملّی و عرصه جهانی اقتصاد را بشدت ملتهب و بحرانی خواهد کرد. ما نیز در حد قابل ملاحظه ای در بعد اقتصادی با چالش مهمی مواجه خواهیم بود.

مهمترین "ماموریت سیاست خارجی" در دولت دوازدهم در چهار سال اینده این است که، این تحولات را به موقع شناسایی کند و مرزهای بین چالش، فرصت و تهدید را تفکیک کند. با هشیاری زیاد،  فرصت ها را مغتنم بشمارد و با برنامه و امادگی با ان مواجه شود. به عنوان دیده بان و پیشتاز نظام در حوزه محیط بین المللی، چالش ها را مدیریت کند.

برای نقد کردن فرصت ها و مهار تهدید ها، در وهله اول مدیریت چالشها و سپس تبدیل تهدید به فرصت، باید آمادگی داشته باشد. در چنین شرایطی دستگاه سیاست خارجی باید ایده ها و برنامه های عملیاتی داشته باشد. به عنوان مثال، وضع روابط موجود با کشورهای منطقه، با شرایط مطلوب بسیار فاصله دارد. یعنی به جز تعداد معدودی از کشورهای منطقه که مناسبات نسبتا غیر تنش الودی داریم، با قاطبه کشورهای منطقه فاقد روابط مساعد و سازنده هستیم. ما نیاز داریم سطح روابط و مناسبات منطقه ای کشور را به حد مطلوب و ارمانی ارتقاء دهیم .

 

 

با توجه به توضیحات شما در خصوص مسائل منطقه ای چه سیاستی باید اتخاذ شود؟
به این لحاظ باید در حوزه مسائل منطقه، گفتمان خود را متحول کنیم، چرا که شرایط و چالش ها در حال تحول هستند. بستر فرصت ها در حال تحول است، و با گفتمان ثابت نمی توان وارد بستر جدید منطقه و جهان شد.
"محیط ملی سیاست خارجی" باید این قابلیت را داشته باشد که گفتمان جدیدی را خلق و فرصت سازی کند. به خصوص از محیط ملی تا محیط داخلی دستگاه سیاست خارجی، تحول باید انگونه باشد که بتوانیم با توانمندی لازم و کافی وارد محیط  عملیاتی سیاست خارجی شویم. لازمه آن، تحول در نگرش، تحول در جایگاه، تحول در فهرست منافع و اولویتهای ما است. در غیر این صورت، با گفتمان قبلی و تحولات رو به تشدید، ما نمی توانیم امیدوار باشیم که چالش ها و تهدید های جدی پیش رو را اداره کنیم.
فرا تر از سطح منطقه ای، محیط بین الملل و محیط جهانی نیز همین ویژگی ها را دارد. برای تعامل با محیط بین المللی و محیط جهانی هم باید امادگی تغییر و تحول در سیاست خارجی داشته باشیم. چراکه مسایل و دستورکارهای  ملی ما نسبت به دوران قبل متحول شده است. همانگونه که موضوعات جهانی متحول شده است، مکانیزم ها و فرایند تعامل با محیط جهانی نیز تغییر پیدا کرده است. به عنوان مثال، کشورها دائم در فهرست منافع خودشان تجدید نظر می کنند، مقتضیات محیطی و زمانی عوض می شود و بطور مشخص تر، ما همیشه نمی توانیم یک فهرست ثابت از دوست و دشمن داشته باشیم یا یک فهرست ثابت از تهدیدها و فرصت ها داشه باشیم. قاعدتا این فهرست ها تغییر پیدا کرده است.

 

دستگاه سیاست خارجی چه طور می تواند اهداف دیپلماسی را تعقیب و آن را عملی کند.

من تصور می کنم در حوزه سیاست خارجی مهمترین رکن اصلی، تحول گفتمانی است و اماده سازی محیط ملی برای مشارکت در تبیین اهداف سیاست خارجی. اهداف سیاست خارجی دقیقا از قلب ایران به برون مرز، می تواند مورد ملاحظه و مورد بازتعریف قرار بگیرد. مهمترین یا فوری ترین مساله این است که ما نا امنی را از محیط پیرامونی متصل خود دور کنیم. دور  کردن نا امنی به معنی صادر کردن نا امنی نیست. به معنی تغییر در بافت امنیتی در محیط پیرامونی است. بافت امنیتی زمانی تغییر می کند که ساختار سیاسی و مناسبات اجتماعی، اقتصادی یک قرار جدید پیدا کند. راهکار بنیادین این هدف، صلح سازی و حفظ ثبات منطقه ای است.
اگر بناست ایران در تغییر محیط پیرامونی در جهت صلح سازی و حفظ ثبات موثر باشد، طبیعتا باید نسخه ای برای آن داشته باشد. لازمه این هدف انست که ، نظامات حکومتی کشورهای منطقه،  که مهمترین نقش را در شکل گیری مناسبات منطقه دارند،  درک کنند که اراده جدیدی از سوی ایران برای ترتیبات جدید منطقه، موجود است. بنابراین، "مواضع" ، باید جابه جا شود. لذا باید این امادگی را از لحاظ روحی، سیاسی و امنیتی در طرف های مقابل ایجاد کنیم که؛ "همه ما نیازمند به گفتمان صلح و ثبات هستیم".

 

صدور نا امنی به چه معناست؟
تداوم ناامنی به معنی از بین رفتن همه فرصت هابرای همه بازیگران منطقه است. تروریزم یک بلای تزریقی و تحمیلی به محیط ما است، هر چند که ریشه تضادها، در رویکرد و رفتار اعضای منطقه است. تداوم تروریزم، بیشترین زیان را برای منافع جمعی کشورهای منطقه دارد و منافعی را برای دیگران دارد.
مشخصا ایالات متحده کماکان  طرح خاورمیانه جدید را دنبال می کند، که در آن مرزها و هویت ها دگروگون می شوند. هیچ چیز نمی تواند مرز را دگرگون کند، مگر به هم ریختگی و انارشیزم گسترده. مهمترین ابزار برای انارشیزم نیز، تروریزم یا جنگ قومیتی است. مصداق تروریزم، در قالب داعش و مصداق جنگ قومیتی را در پدیده استقلال و تجزیه قومی کشورها می بینیم. ماهیت داعش، اما، تروریزم "بدون زمان- بدون مکان" است. پدیده ای که مهمترین عنصر ویرانگر  و درد مشترک همه کشورهای منطقه است. عاملی که به واسطه منافع دیگران وارد این منطقه شده است و بیشترین نفع را اسرائیل و امریکا از ان می برند. از این رو، ضروری ترین موضوع ما "امنیت سازی، صلح و ثبات"  در محیط پیرامونی است. بخصوص که بعد از نمایش داعش، نوبت به تجزیه کشورها از طریق "کشور سازی و استقلال اقوام" رسیده است.


چالشهای ملّی- بین المللی، و ماموریت دستگاه دیپلماسی؛ را چه طور ارزیابی می کنید؟


هم اکنون منطقه ما، در هر سه بٌعد قدرت، در چالش مداوم قرار دارد. قدرت سخت افزاری-نظامی امنیتی، قدرت اقتصادی و بٌعْد سایبری یا ماوراء مادی قدرت.  رقابت شدیدی در حوزه کنترل افکار عمومی و تحمیل یا توسعه منویات معنوی هرطرف به دیگران در جریان است. ایالات متحده منویات غیر مادی، ذهنی و روانی خود را با بیشترین ابزار، برای تحمیل در فضای سایبری اشاعه میدهد.

ایالات متحده کماکان طرح خاورمیانه جدید را دنبال می کند، که در آن مرزها و هویت ها دگروگون می شوند. هیچ چیز نمی تواند مرز را دگرگون کند، مگر به هم ریختگی و انارشیزم گسترده. مهمترین ابزار برای انارشیزم نیز، تروریزم یا جنگ قومیتی است. مصداق تروریزم، در قالب داعش و مصداق جنگ قومیتی را در پدیده استقلال و تجزیه قومی کشورها می بینیم.

ما هم منویات خودمان را داریم. همسایگان هم اهداف خود را دارند. راه کنترل نفوذ سایبری امریکا در منطقه، توسعه تعامل منطقه ای ماست. باید "مخرج مشترک" منویات خودمان را با همسایگان و منطقه، به رسمیت بشناسیم و در یک نظام سایبری به توسعه مشترک ان بپردازیم.  برای مهار پیشروی سایبری امریکا و اسراییل ، باید مخرج مشترک همه منویات معنوی خودمان را با همسایگان پیدا کنیم.  دستگاه سیاست خارجی در این زمینه  مسئولیت محوری دارد، اما در "محیط ملی سیاست خارجی" همه بلوک قدرت مسولیت دارند.

در خصوص اهداف "توسعه محور" انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران، (برتری معنوی)، ضرورتهای خاصی را باید مد نظر داشت. هیچ نظامی نمی تواند نظیر خودش را در دنیا تکثیر و مستقر کند، مگر اینکه در ابعاد تمدنی، اول به ثبات و استحکام لازم و اطمینان بخش رسیده باشد. بُعد تمدنی و اقتصادی ، جان مایه قدرت معنوی هر نظام است. جمهوری اسلامی اگر بدنبال بقای ذات خود، همذات یابی در منطقه و توسعه منویات معنوی خودش است، اول باید بٌعد تمدنی خود را مستحکم و مستقر کند که جان مایه آن هم قدرت اقتصادی است.






بنابراین ماموریت دیگر دستگاه سیاست خارجی، بستر سازی و فرصت سازی برای بُعد قدرت اقتصادی است. در اسناد ملّی ما، این بخش از قدرت، حداقل در بیان به رسمیت شناخته شده است. در دولت دوزادهم تغییرات ساختاری درون دستگاه سیاست خارجی هم این را نشان می دهد، اما این کافی نیست. قبلا هم دستگاه سیاست خارجی ما همین تغییرات جدیدی که در حال وقوع است را پشت سر گذاشته. قبلا هم معاونت سیاسی، اقتصادی، بین الملل وجود داشته است. همین طور، ادارات کل منطقه ای هم ماموریتهای سیاسی، اقتصادی  بین المللی به فراخور زمان دنبال می کردند. امّاٰ ان سازمان و تشکیلات، زمانی بعد ناکارامد تشخیص داده شد و جمع شد. منظور این است که، صرف تغییر ساختاری، تغییر کارکردی را به دنبال ندارد. اراده ای باید پشت تغییر ساختاری باشد که شرایط تحول اجرایی را فراهم کند.

منافع ملی ایران ایجاب می کند که حزب الله قدرتمند تر باشد. منافع ملی ایجاب می کند و برای ما بسیار مهم است که با دولت مقتدر در سوریه مراوده وسیع داشته باشیم، به نحوی که این ارتباط دائمی و مستدام باشد، پس نیاز به یک دولت قدرتمند در سوریه داریم. منافع ما ایجاب می کند ما در یمن سهمی از قدرت داشته باشیم.


چنانچه نظام و مشخصاً دولت، در "محیط ملّی" ، ابعاد تمدنی را قوام ببخشد، ان گاه می توان امیدوار بود که دستگاه سیاست خارجی در پیشبرد منویات معنوی شانس بیشتری داشته باشد.

پس با این وصف "گفتمان جدید"، ضرورت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود.


سیاست خارجی ما به یک "گفتمان جدید" به فراخور مقتضیات زمانی و محیطی، نیاز دارد. تا هنگامی که "محیط ملی سیاست خارجی"  به بازیابی گفتمان نافذ و مستحکم دسترسی پیدا نکند، در "محیط عملیاتی سیاست خارجی" نمیتوان انتظار معجزه از دستگاه سیاست خارجی داشته باشیم.  دستگاه سیاست خارجی درواقع همان عطر درون کوزه  است که از محیط ملی می تراود، از کوزه همان تراود که در اوست.
ما باید محیط ملی را به مقتضای اهداف، مهیّا کنیم و بعد انتظار داشته باشیم که دستگاه سیاست خارجی بتواند در محیط عملیاتی و خارجی، موفقتر عمل کٌند.
موضوعات مهم ما، معضلات مهم ما است. به هر حال باید با همسایگانمان بهبود روابط را دنبال کنیم. 

 


به عنوان نمونه رفتارهای نابخردانه عربستان و البته برخی واکنش های نامعقول در داخل به یک معضل سیاست خارجی تبدیل شده است که باید حلش کنیم، اما با کدام گفتمان؟
اگر به وزارت امور خارجه ماموریت بدهیم که "مساله عربستان" را حل کند، خب باید بپرسیم که حل مساله یمن چه؟ حل مساله سوریه، جنگ امنیی در افغانستان، پاکستان و عراق چه؟ بهبود مناسبات منطقه ای در هر چهار گوشه کشور در محیط خارجی و منطقه ای در پنج زیر سیستم (شامل اسیای مرکزی و فققاز، آسیای صغیر و ترکیه ، قلب خاورمیانه و شامات، حوزه خلیج فارس، حوزه اقیانوس هند و شبه قاره هند) بهبود و توسعه مناسبات چه معنای سیاسی، امنیتی و اقتصادی معینی دارد؟...
ماموریتی که به وزارت خارجه داده خواهد شد به چه صورت است؟ ایا گفتگوی صلح و ثبات و تعامل منطقه ای از نقطه "تخلیه مواضع قدرت" توسط ج اا اغاز خواهد؟ یا بالعکس، باید با حفظ اقتدار در صحنه، اول غلبه امنیتی خودمان را تثبیت کنیم؟ ایا باید از موضع اقتدار،  دولت پادشاهی سعودی را به تمکین ترغیب نمود؟ آیا اصلا قادر به انجام این کار هستیم؟ یا با همین حد از اقتداری که در محیط داریم، یک گفتمان جدیدی را برای سیاست خارجی توصیه کنیم؟
باید به همه دستگاه های موثر در حوزه سیاست خارجی ماموریت خاص بدهیم. آنچه که مسلم است این است که وزارت خارجه، "همه دستگاه سیاست خارجی کشور" نیست. بلکه قلب دستگاه سیاست خارجی کشور است. همه دستگاه هایی که در ساختار سیاست خارجی کشور موثر هستند میبایست در تحول گفتمان و ماموریت نوین مشارکت و مسئولیت داشته باشند. از سوی دیگر، بیشترین نقش در سیاست خارجی، پس از دستگاههای سیاسی و قدرتی، معمولا بر عهده بخشهای اقتصادی - بازرگانی است.
بنابراین محیط ملی باید به گفتمان سازی جدید بپردازد تا  بتواند چالش محیط سیاست خارجی را مهار و تبدیل به فرصت کند.

موانعی که در محیط داخلی، سیاست خارجی ما را تهدید می کند به چه صورت است؟


ما در محیط داخلی خود چند مساله اساسی را باید حل کنیم که لازمه ان، وحدت و انسجام ملی است.
مساله محیط زیست و اقلیم، شامل اب، خاک، هوا که مهمترین مساله چند سال اینده کشورمان است، مساله ای است که به بحران اجتماعی شدیدی منجر خواهد شد. نتیجه اول؛ مهاجرت است.  ما در پنج تا ده سال اینده بیش از ده میلیون مهاجرت از حاشیه به متن خواهیم داشت که این اثار شدید اجتماعی و امنیتی به همراه خواهد داشت. 
مساله دیگر، چالش شدید اقتصادی، ارزش پول ملی و تاثیر متقابل ارز خارجی بر پول ملی است. محیط پولی کشور اماده یک شکاف یا افت و خیز فوق العاده شدید است. ارزش پول ملی می تواند در حد بسیار قابل ملاحظه ای در تلاطم و تنازل قرار بگیرد.
این مساله باید جدّاً کنترل و مدیریت شود و اگر نشود، اثار آن، ضرب در ریتم پایین اشتغال، نرخ پایین رشد اقتصادی و تولید ناخالص ملی، روی اقتصاد، به صورتهای مختلف، تا مرز بحران جدی، نمود خواهد یافت.
این سه معضل زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی، این ها می تواند هر دولتی را به اندازه کافی مشغول کند. ولی معضلاتی دیگری هم در محیط داخلی وجود دارد که باید به رسمیت شناخته شود. یکی از معضلاتی که می تواند مساله ساز باشد معضل محیط فکری وفرهنگی جامعه است. اگر چهار معظل را در بستر اجتماع در کوتاه مدت مهار نکنیم انگاه در محیط داخلی با بحران های دوران قبل از توسعه یافتگی (مثل بحران توزیع یا بحران مشروعیت، و نظیر ان) مواجه می شویم. در چنین وضعیتی طبیعتا اداره یا بازسازی ساختاری و گفتمانی سیاست خارجی قدری مشکل تر می شود.

اگربنا است که ریشه جنگ را خشک کنیم، باید نقشه راه داشته باشیم. اولین قدم، اراده مذاکره و دیپلماسی است. دیپلماسی، بدون پشتوانه اقتدار، ممکن نیست. داشتن یک برنامه معین برای ارتباط وسیع و منطقی بین دستگا ها در سیاست خارجی موثر است.

یعنی در تعقیب اهداف مهم سیاست خارجی، اولین ملاحظه، کنترل و بهبود بستر محیط ملی است، که به طور طبیعی دستخوش معضلاتی است. این معظلات  فرصت زیادی از دولت خواهد گرفت و تبعات و اثار زیادی هم به دنبال خواهد داشت.
شاید ارامشی که برای تحول گفتمانی در حوزه سیاست خارجی است را، هم ضروری تر و هم سخت تر نشان دهد.

با توجه به معظلاتی که برشمردید، آیا دیدگاه خوشبینانه تری هم وجود دارد؟


جمهوری اسلامی، دورنمایی خوشبینانه تر هم دارد. به عنوان مثال ایران در اداره محیط داخلی در ابعاد روانی و امنیتی کاملا تسلط دارد و قدرتمند است. میزان امنیت در محیط داخلی، امنیت مادی و فیزیکی در میحط داخلی  کشور ما، نسبت به کشورهای دیگر منطقه یا حتی خارج از منطقه بسیار بالاتر است. 
دیگر اینکه نظام جمهوری اسلامی در کنترل و مدیریت افکار عمومی، قدرت معجزه گری دارد. در سخت ترین شرایط می بینید که مردم به راحتی تحمل می کنند. علت ان هرچه میخواهد باشد، مهم این است که جمهوری اسلامی توانسته است این کار را انجام دهد. نظام ایران در استقرار امنیتی، جلوگیری از نا امنی محیطی و نفوذ بیگانه، قدرت فوق العاده ای دارد. این ها امتیازات بالای کشورمان است. ایران در تحمل شرایط سخت، هم در حوزه حکومتی، هم در حوزه ملی، استحکام و مقاومت زیادی دارد.
نظام جمهوری اسلامی ایران "حس بقا"ی بسیار قدرتمندی دارد. یعنی در مرحله "صیانت ذات" ، خیلی خوب کار می کند و این امتیاز انگیزه ای بالا برای تداوم بقاء است. به همین دلیل نظام جمهوری اسلامی اگر اراده کند، می تواند محیط داخلی را برا تحول گفتمانی مهیا کند.
واقعیات اماری نشان می دهند که ما چالش هایمان جدی است، چه به رسمیت بشناسیم چه نشناسیم. به عنوان مثال منابع اقتصادی محدود، ولی مخارج فوق العاده مبسوط است.

خب چه طور می توانیم کفه ترازو را در منابع اقتصادی و مخارج میزان نگه داریم؟
 
نظام جمهوری اسلامی باید زمینه را برای جذب سرمایه خارجی فراهم کند. برای ایجاد زمینه جذب سرمایه،  باید این اطمینان به وجود بیاد که ایران با ثبات ترین کشور منطقه است و ظرفیت های ایران فوق العاده خیره کننده است.
تضاد منافعی که وجود دارد، اجازه نمی دهد که این امر بطور مطلوب محقق شود. اگر حل شود،  خب برای عده ای موجب فرصت می شود و برای عده ای دیگر، فرصت سوزی است. ما تضاد منافع داریم. اگر دولت عزم خودش را جزم کند برای حل آن ها، شاید بخشی از آن حل شود.


 بعدش چه خواهد شد؟ این همگرایی ایا ممکن است اتفاق بیفتد؟
درهمه کشورها تضاد منافع و چالش بین احزاب و بلوک های قدرت وجود دارد و طبیعی است. ولی به این معنی نیست که هرجا تضاد منافع وجود داشته باشد، منافع محوری ملی مورد غفلت قرار بگیرد. بعضی مواقع است که تضاد منافع بین اقطاب قدرت در محیط داخلی، منافع محوری ملی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. ما بایستی به یک وفاق ملی برسیم.

تضاد منافع در این بخش به چه صورت بروز و ظهور خواهد داشت؟
یکوقت مجبور هستید پشت میز بنشینید و منابع محدودی را مدیریت کنید و ده ها مانع هم سر راهتون باشد در کنار آن ملاحظات بسیار زیادی هم سر راه باشد که اجازه ندهد ان طور که می توانید تصمیم بگیرید. به عنوان نمونه اگر فرضا برقراری صلح در سوریه و کنترل جنگ در یمن، هدفی باشد که منافع بلند مدت یا میان مدت منطقه و ایران در گرو ان باشد، شما ناچار هستید پای مذاکره بروید، در عین اینکه عوامل منطقه ای خودتان را صیانت می کنید.
معنی آن این است که ایران در روی زمین در بحران های منطقه ای قدرت کنترل دارد، تلفات جانی و مالی هم میدهد، ولی خب محیط را کنترل می کند. ایا ضرورت دارد که در استراتژی صحنه بازنگری کنیم؟ یا نه بحث دیگری است؟ مدتها پیش، و در استانه جنگ سوریه، در تحلیل هایم گفته ام که ، ایران باید در سوریه حضور داشته باشد. منافع ما ایجاب می کند که حضور د اشته باشیم و عرصه را کنترل کنیم.  منافع ملی ایران ایجاب می کند که حزب الله قدرتمند تر باشد. منافع ملی ایجاب می کند و برای ما بسیار مهم است که با دولت مقتدر در سوریه مراوده وسیع داشته باشیم، به نحوی که این ارتباط دائمی و مستدام باشد،  پس نیاز به یک دولت قدرتمند در سوریه داریم. منافع ما ایجاب می کند ما در یمن سهمی از قدرت داشته باشیم. امروز کانادا نیرو نظامی به خاورمیانه اعزام می کند به خاطر اینکه منافعش ایجاب می کند. ایالات متحده با ترامپ نیروهای خود را در افغانستان افزایش داده است کاری که اوباما برعکس آن را انجام داد. این یک اصل منطقی و اصولی است.

مهمترین "ماموریت سیاست خارجی" در دولت دوازدهم در چهار سال اینده این است که، این تحولات را به موقع شناسایی کند و مرزهای بین چالش، فرصت و تهدید را تفکیک کند. با هشیاری زیاد، فرصت ها را مغتنم بشمارد و با برنامه و امادگی با ان مواجه شود.


شاید کسانی که با حضور ما درمنطقه مخالفت دارند، به این علت است که الفبای قدرت منطقه ای را مستحضر نیستند. جایی که هر روز تلاطم و جنگ مستولی است، نمی توانیم خلع سلاح شویم و بعد اعلام کنیم که به گفتمان صلح رو بیاورید!
باید اقتداررا در صحنه عملیاتی ثابت نگه داریم، از موضع اقتدار ، رویکر صلح و ثبات را دنبال کنیم، راه ها و منافع مشترک باید پیدا شود.


اگربنا است که ریشه جنگ را خشک کنیم، باید نقشه راه داشته باشیم. اولین قدم، اراده مذاکره و دیپلماسی است. دیپلماسی، بدون پشتوانه اقتدار، ممکن نیست. داشتن یک برنامه معین برای ارتباط وسیع و منطقی بین دستگا ها در سیاست خارجی موثر است. هر میزان پیشرفت یا تسلط که در محیط عملیاتی و صحنه اقدام به دست میاوریم، باید به میزان متناسب ان قادر باشیم در عرصه دیپلماسی پیشرفت کنیم. البته بدون گفتمان سازی این کار امکان پذیر نیست. ما گفتمان تقابل با تروریزم را خوب می دانیم چرا که از اول انقلاب با تروریزم جنگیده ایم. اما گفتمان صحنه رزم را در حد ضروری و مطلوب، اِعمال نمی کنیم. 

 

در صحنه عملیات و رزم، تجربیات ما مربوط به نسل چهارم جنگ است.  زمانی که نسل پنجم و ششم جنگ، بلحاظ توسعه سخت افزار و نرم افزار جنگ، در جهان موضوعیت داشت، ما در جنگ تحمیلی، با روشها و مکانیزم های نسل سوم و چهارم جنگ، از خود دفاع میکردیم. تجربیات ما در جنگ تحمیلی از نوع جنگ پٌشت خاکریز است. سلاح انفرادی و خاکریز مهمترین ابزار ما بود. ما مانور توپخانه ای، مانور هوایی و موشکی و "اتش هوشمند" را در مقیاس بسیار محدودی داشتیم . اینها می شود نسل سوم و چهارم جنگ.
الان امّاٰ در سوریه و عراق، نسل هفتم جنگ در جریان است. لیکن حضور ما در این عرصه، "عمدتاً" هنوز با تجربیات جنگ نسل چهارم است. در این عرصه حجم قابل ملاحظه ای از نیرو را اعزام میکنیم، امّا، همه تجربیات جنگ و استراتژی رزم را اِعمال نمیکنیم. دشمن با أبزار و روشهای نسل هفتم می جنگد اما، ما خیر. بنابراین استراتژی صحنه رزم باید متناسب با سطح تهدید تغییر کند. تسلط بر صحنه تقابل، از أرکان ضروری برای اغاز فرایند صلح و ثبات است.
با توجه به شرایط نظام جهانی و خطرات و تهدیدات محیط منطقه، و با نظرداشت ملاحظات تاریخی ج اا، اصولاً منافع ملی کشور، در توسعه صلح، ثبات و گسترش مناسبات منطقه ای است.
گسترش مناسبات منطقه ای با تداوم جنگ تناقض دارد. جنگ باید خاتمه پیدا کند و حکومت های ملی مستقر شوند. در چه زمانی جنگ خاتمه پیدا می کند؟ زمانی که زیرساخت برای حکومت های ملی در حد اطمینان بخش فراهم شود.

اگر از جنگ چشم پوشی کنیم، استراتژی صلح به چه صورت باید عملی شود؟

اولین گام برای صلح سازی، اطمینان بخشیدن به بقای طرف های ذی نفع است.
در سه یا چهار کشوری که جنگ تدوام دارد، بایستی اول اطمینان ببخشیم که یک دولت با قائده گسترده و فراگیر مستقر شود وبعد گفتگوی ملی را فراهم کنیم. طرح هایی که ایران ارائه میکند نیز خارج از این نیست، اشکال کار اما، "انفکاک بین سطوح عملیاتی و دیپلماتیک" بوده است. هرگاه این انفکاک تبدیل به پیوند شد، مثل مذاکرات بن در موضوع افغانستان یا مذاکرات استانه، می توانیم نتیجه بگیریم، و هرگاه این انفکاک شدید شده است، نتیجه نگرفته ایم. نهایت این است که اگر توسعه مناسبات منطقه ای را هدف قرار داده ایم، باید انفکاک بین سطوح عملیاتی و دیپلماتیک را برطرف کنیم. این پیوند بایستی با "تولید گفتمان صلح و ثبات" همراه باشد.
برای گفتمان سازی، طبیعتا باید جایگاه مواضعمان را متحول و متکامل کنیم و اماده تحول مواضع و گفتمان باشیم. لازمه این امر، انست  که در درون محیط ملی باید این ذهنیت و روحیه را ایجاد کنیم که پشتوانه دستگاه سیاست خارجی،  "گفتمان سازی" است.
در آخر می توانم برای پایان بحث به سفر سرلشکر باقری به ترکیه اشاره کم که یک گام عملی در هماهنگی محیط ملّی سیاست خارجی بود. دیپلماسی دفاعی از این نوع، بویژه در محیط بحرانی حاکم، بسیار ضروری است، امّاٰ، این گام، بایستی کاملتر برداشته شود. اینکه در صحنه رزم با دیگران مقابله کنیم و در عین حال، پشت میز مذاکره مشترک گفتگو کنیم، نشانه تکامل محیط ملّی سیاست خارجی است. همین را رویه را باید توسعه دهیم. 

کد مطلب: 58579
زمان انتشار: سه شنبه 4 مهر 1396 - 08:57:27
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 5-2

دیگر مطالب