به روز شده: 8 ساعت و 46 دقیقه قبل
کد مطلب: 77465
زمان انتشار: پنجشنبه 14 فروردین 1399 - 15:53:40

مرگ صلاحیت آمریکا

مرگ صلاحیت آمریکا
حقوق بشر  > جهان  - نشریه آمریکایی فارین پالیسی با اشاره به شیوع کرونا در ایالات متحده، دروغ‌گویی ها و مدیریت فاجعه بار دونالد ترامپ را در مواجهه و مدیریت بحران کرونا، مورد انتقاد شدید قرار داده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ستاد حقوق بشر، "استفن والت" استاد روابط بین الملل در دانشگاه هاروارد، در فارین پالیسی در رابطه با این بحران می نویسد: فرقی نمی‌کرد دولت فدرال چه واکنشی نشان دهد. ایالات متحده امریکا هرگز نمی‌توانست از کووید-19 فرار کند. حتی در سنگاپور، که تاکنون استانداردی طلایی در مقابله با کرونا داشته، صدها مورد تایید شده از ابتلا به کرونا گزارش شده است؛ اما واکنش دیرهنگام، خود محورانه و هردمبیل دولت و نبودن گوش شنوا، تریلیون‌ها دلار هزینه برای آمریکایی‌ها می‌تراشد و هزاران نفر را به کام مرگ می‌فرستد در حالی که می‌شد جلوی آن را گرفت. حتی اگر دیدگاه‌هایی که می‌گویند ممکن است در بیان خطرات این بیماری به خاطر فقدان داده‌های دقیق اغراق شده باشد، درست از آب در بیاید، رویکرد کلی ترامپ به دولت‌داری و پاسخ‌های سرگردان دولت ترامپ موجب شده اعتماد عمومی خدشه‌ دار شود و واکنش سنجیده به این بحران، غیر قابل دفاع باشد. با وجود این که ترامپ تکذیب می‌کند اما او مسئول اوضاعی است که کشور در آن قرار دارد.

والت می افزاید: اما آسیب‌هایی که ایالات متحده می‌بیند، فراتر از موارد فوق است. جدای از شعار «بازگشت عظمت به امریکا»، شکست سنگین سیاست (امریکا در مواجه با بحران کرونا) موجب می‌شود شهرت ایالات متحده به کشوری که می‌‌داند چطور کارها را درست انجام دهد، بیش از پیش لکه‌دار شود.

این نشریه آمریکایی تصریح کرده بیش از یک دهه است ایالات متحده نفوذ خود در سراسر جهان را بر اساس سه محور تقویت کرده است. نخست، ترکیب فوق‌العاده نیروی نظامی و اقتصادی است. امریکا بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین اقتصاد جهان، بهترین دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی جهان و سرزمینی سرشار از منابع طبیعی را داشت. این ویژگی‌ها امریکا را قادر می‌ساخت یک نیروی نظامی ایجاد کند که هیچ یک از رقبا آن را نداشتند. این دارایی‌ها موجب می‌شد حرف امریکا در همه جای جهان خریدار داشته باشد.

والت دومین محور را اینگونه توصیف می کند: دومین محور، حمایت متحدین بود. هیچ کشوری با همه‌ی آنچه امریکا می‌خواست موافق نبود و برخی کشورها تقریبا با همه‌ی سیاست‌های امریکا مخالف بودند؛ اما بسیاری از کشورها می‌دانستند که از رهبری امریکا منتفع می‌شوند و اغلب تمایل داشتند با امریکا همراهی کنند. هر چند ایالات متحده همیشه بر اساس منافع خود اقدام کرده اما این امر که سایرین هم منافع مشابهی داشتند موجب می‌شد به سهولت اقناع شوند که با امریکا همراهی کنند.

استاد دانشگاه هاروارد می افزاید: سومین محور، اعتماد گسترده به توانایی‌های امریکاست. تا وقتی سایر کشورها، قدرت ایالات متحده را بشناسند، از اهداف آن حمایت کنند و باور داشته باشند مقامات امریکایی می‌دانند چه می‌کنند، احتمال بیشتری دارد که از رهبری ایالات متحده پیروی کنند. اگر در قدرت، حکمت و تواناییِ اقدامِ موثرِ این کشور، تردید داشته باشند، نفوذ جهانی امریکا به طور اجتناب‌ناپذیری فرسایش می‌یابد. این واکنش کاملا قابل درک است: اگر رهبران ایالات متحده نشان دهند که عده‌ای بی‌کفایت هستند، چرا قدرت‌های خارجی باید به توصیه‌هایشان گوش دهند؟ به طور خلاصه، شهرت به داشتن توانایی و کفایت، در جهان چند قطبی بسیار حیاتی است.

فارین پالیسی در ادامه آورده است: شهرت پرزرق و برقی که امریکا قبلا داشت، طی چندین دهه ایجاد شد و تا حدودی بیانگر قدرت جهانی و زیرساخت‌های تراز جهانی است: شبکه‌ای از بزرگراه‌ها، جاده‌ها، راه‌آهن‌ها، پل‌ها، آسمان‌خراش‌ها، سدها، بنادر و فرودگاه‌ها که موجب می‌شد بازدیدکنندگان خارجی در بدو ورودشان به امریکا متحیر شوند. پیروزی در جنگ جهانی دوم، ایجاد سیستم برتون وودز، اقدامات خلاقانه مثل طرح مارشال و فرود پیروزمندانه بر کره ماه، همگی تصویری از ایالات متحده (را در اذهان) تقویت می‌کرد که می‌داند چطور اهداف بلندپروازانه تعریف کند و آن‌ها را محقق کند.

والت همچنین با تأکید بر اشتباهات بزرگ دولتمردان آمریکا می نویسد: حتی اشتباهات احمقانه‌ای نظیر جنگ ویتنام هم نتوانست توانمندی و قدرت امریکا را کاملا مخدوش کند. در واقع، پایان صلح‌آمیز و موفق جنگ سرد و پیروزی خیره کننده امریکا در جنگ خلیج 1990-1991 موجب شد سایه‌ی جنگ ویتنام از بین برود و مدل سرمایه‌داری لیبرال دموکرات ایالات متحده، الگوی محرزی برای سایرین باشد. به موارد فوق، نوآوری‌های تکنولوژیک- کامپیوترهای شخصی، تلفن‌های هوشمند و تمامی تسلیحات شیک و پیک- را هم بیفزاید تا بفهمید چرا مردم سراسر جهان ایالات متحده را یک کشور شایسته سالار، موفق و بالاتر از همه، کشوری صالح می‌دانند. جای تعجب نیست که صاحب‌نظرانی نظیر تام فریدمن، ایالات متحده را تنها مدل ممکن برای جهانی می‌بینند که به سمت جهانی شدن در حرکت است و به کشورهایِ مشتاق می‌گوید اگر می‌خواهند موفق باشند باید «روپوش طلایی» را بپوشند و بیشتر و بیشتر شبیه امریکا شوند.

در ادامه آمده است : طی 25 سال گذشته، امریکا شهرت ارزشمندی که می گفت یک رهبر پاسخگو و دارای توانمندی‌های اساسی است، را بر باد داد. لیست تخلفات امریکا طولانی است: نزدیک شدن غیرمسئولانه بیل کلینتون به یکی از کارکنان زن در کاخ سفید، بی‌اعتنایی دولت جورج دبلیو بوش به هشدارهای مربوط به حملات تروریستی پیش از 11 سپتامبر، رسوائی اقتصادی برنارد میداف و ورشکستگی شرکت انرون، عملکرد دولت در قبال توفان کارینا درسال 2005 و توفان ماریا در سال 2017، ناتوانی در پیروزی جنگ‌های افغانستان و عراق، دخالت‌های بی‌تدبیرانه در لیبی، سوریه و یمن، سقوط وال استریت در سال 2008، افتضاح بوئینگ ۷۳۷ مکس، بن‌بست جمهوری خواهان در واشنگتن و غیره. نیز فراموش نکنیم رفتارهای مجرمانه‌ی هاروی واینستین (و بسیاری افراد دیگر) که تا مدت‌ها پنهان می‌شد و داستان هرزه‌کاری‌های جفری اپستین که با مقامات متعددی ارتباط داشت و مرگِ به هنگام و راحتِ او در زندان نیویورک، اجازه نداد ابعاد دقیق رفتارهای خلاف او و دیگران را کشف کنیم.

والت تصریح می کند: در تمام مدت ایالات متحده به خودش می‌گفت بهترین کشور جهان است، توانمندترین مقامات را دارد، شرکت‌هایش به بهترین وجه ممکن اداره می‌شود و موسسات مالی‌اش بهترین وضعیت را دارند و رهبرانش با فضیلت‌ترین رهبران جهان هستند.

این نشریه امریکایی می افزاید: در عوض، توصیف نیکولای ریژکوف، نخست‌وزیر سابق جماهیر شوروی، از زندگی در جماهیر شوروی شاید بیشتر از آن چیزی که امریکایی‌ها مایل هستند اعتراف کنند، توصیف دقیقی از زندگی امریکایی است: «ما از خودمان دزدی می‌کردیم، رشوه می‌دادیم و می‌گرفتیم، در گزارش‌ها دروغ می‌گفتیم؛ چه پشت تریبون چه در روزنامه‌ها، در دروغ‌هایمان غرق شدیم و به همدیگر مدال دادیم. همه این‌ها از صدر تا ذیل جامعه در جریان بود.»

در ادامه این مطلب آمده است : سپس، سر و کله کرونا پیدا شد. مدیریت ترامپ در این بحران – به رغم هشدارهای مکرر- از ابتدا افتضاحی شرم‌آور بود که البته کاملا قابل پیش‌بینی بود. تجربیات طولانی ترامپ در امور تجاری نشان داده او بیش از آنکه یک رهبر باشد، مجری برنامه‌های نمایشی است، در تلکه مردم و گریز از مسئولیت‌ها ماهرتر است تا مدیریت عملیات پیچیده‌ی تجاری. زندگی شخصی بد او هم به همین اندازه آشکارا هشدار دهنده بوده است. ترامپ از زمانی که به قدرت رسید، در هنر دروغ‌گویی به کمال رسیده و به تدریج دولت را از متخصصان واقعی پاکسازی و در عوض بر سیاستمداران درجه دوم دمِ دستی، متملقین و داماد بی کفایتش تکیه کرده است. طبیعی است زمانی که مشکلی پیچیده رخ دهد که مستلزم رهبری پخته است، ترامپ به صورت اجتناب‌ناپذیر آن را سوء مدیریت و از خود سلب مسئولیت کند. این مساله نوعی اختلال شخصیتی است که در تاریخ آمریکا سابقه نداشته و در بدترین زمان ممکن رخ داده است. جالب اینجاست که هیچ کس از این اتفاق، ذره‌ای تعجب نکرد.

والت ادامه می دهد: امریکا چطور به اینجا رسید؟ چطور آوازه‌‌‌‌ای را از دست داد که می‌گفت امریکا می‌داند اوضاع چگونه است و می‌تواند درست‌ترین کار ممکن را انجام داد و بهتر از دیگران آن را به سرانجام برساند؟ دقیق نمی‌دانم اما بگذارید حدس‌هایی را عنوان کنم. بخشی از مشکل، گستاخی و غروری است که از تاریخ فوق‌العاده محبوب امریکا به جا مانده است. امریکا تاکنون خوش‌شانس‌ترین کشور در جهان معاصر بوده و تصور می‌کرد این موفقیت جزء حقوق ذاتی است نه چیزی که باید به دست بیاورد و از آن مراقبت و محافظت کنند. و با این بی‌خیالی، تمایل به قمار بر رهبری نیازموده شکل گرفت، علی‌رغم همه‌ی هشدارهایی که در بالا وصف آن رفت. مشکل مرتبط دیگریکه به نظر من می‌رسد، سهل‌انگاری در قبال استانداردها و خودداری از پاسخگو نگه‌داشتن افراد بود. می‌توان این موضوع را در دانشگاه‌های متعدد دید که در آن، آسان‌ گرفتن در نمره‌دهی و گرایش به دادن نمره‌های بالاتر به خوبی به چشم می‌خورد؛ دانشکده‌ها تمایلی ندارند با آثار ضعیف برخورد جدی داشته باشند و به تیم‌های ورزشی بیشتر توجه می‌شود تا دستاوردهای آکادمیک اصیل. رسوائی‌های دانشگاهی اخیر به خوبی نشان داد والدین حاضرند چه کارهایی بکنند تا فرزندانشان به کالج‌هایی بروند که شایسته‌ی آن نیستند؛ دانشگاه‌ها هم آقازاده‌ها و یا فرزندان اسپانسرهای مالی‌اشان را می‌پذیرند و همین وضعیت را دارند.

نشریه پالیسی می نویسد: من روی تحصیلات تکمیلی متمرکز شدم چون در این زمینه سر رشته دارم اما این مشکل فقط محدود به دانشگاه‌ها و کالج‌ها نیست. در ایالات متحده معاصر، مدیران ارشدی شرکتی مانند بوئینگ را سوءمدیریت می‌کنند و سپس با چترهای طلایی چند میلیون دلاری، از معرکه می‌گریزند. مقامات ارشد در دولت جورج دبلیو بوش و عده زیادی از مشوقان خارج از دولت، خود را گول می‌زنند تا کشور را وارد جنگی احمقانه در خاورمیانه بکنند، اما کمتر کسی از میان آنها با عواقب منفی شخصی و یا حرفه‌ای ناشی از آن مواجه می‌شوند. شرکت‌های وال‌استریت می‌توانند با ترکیبی از حرص، بی‌تفاوتی و تقلب، گودالی عمیق در اقتصاد ایجاد کنند بدون آن که درباره نقش کسی در این باره تحقیقی صورت گیرد چه رسد به محاکمه. ژنرال‌هایی که سینه‌هایشان با مدال‌های فراوان تزیین شده در کسب پیروزی ناکام می‌مانند و زمانی که بازنشست می‌شوند به هیات‌های مدیره در شرکت‌های بانفوذ راه یافته و یا به کارشناسان محترم تبدیل می‌شوند. و در عین حال افشاگران و شهروندان وظیفه شناس زمانی که تلاش کنند به سوگند وفاداری خود پایبند باشند، هدف افترا قرار گرفته، اخراج شده و یا دچار سرنوشت بدتری می‌شوند. وقتی انسجام و فداکاری بی بها باشد و شکست، مجازاتی نداشته باشد، قطعا توانمندی کشور آسیب می‌بیند.

در ادامه آمده است : من گمان می‌کنم وضعیت فرهنگی خودخواهی اینجا هم فعال است. جان کندی، رئیس جمهور پیشین، قدیس نبود اما زندگی‌اش را وقف خدمت به مردم کرد و به امریکایی‌ها گفت: «نپرسید کشور شما چه می‌تواند برای شما انجام دهد، بپرسید شما چه کاری می‌توانید برای کشورتان انجام دهید». اما وقتی که رونالد ریگان رئیس جمهور شد، به امریکایی گفته شد که دولت دشمن آن‌هاست و (به نقل از فیلم وال استریت) «حرص خوب است». همه چیز، بازار بود، خدمت به مردم بی بها شد و فقط آدم‌های ابله بودند که زیر بار مالیات می‌رفتند. امریکایی‌ها با از بین بردن نهادهای دولتی‌اشان طی چند دهه فهمیدند که برای بحران عمومی واقعی آماده نیستند. خودستایی هم منجر به (ظهور) خود ترامپ شد: چطور یک کشور جدی رهبری را انتخاب کرد که خودشیفته، بی‌کفایت، خودبرتربین است و سابقه طویلی از شکست و فریب دارد؟

والت می نویسد: آیا من زیاده‌روی می‌کنم؟ شاید. تعدادی از شرکت‌های امریکایی هستند که هنوز هم کارهای خلاقانه و فوق‌العاده انجام می‌دهند، ده‌ها هزار دانشمند و پژوهشگر هستند که همچنان متعهد هستند حقیقت را بیابند به جای این که پول پارو کنند و سیاستمداران و خدمتگزارانی که در سطوح محلی، ایالتی و فدرال به انجام کار درست می‌پردازند به جای این که به دنبال پیروزی مجدد در انتخابات و تثیبت کرسی‌اشان باشند. معلمان متعهد و دانشجویان سخت‌کوش در سیستم اموزشی امریکا هستند. اما فساد در سطح گسترده‌ای وجود دارد.

فارین پالسی ادامه می دهد: در غیاب معکوس، بدیل این روند، نفوذ جهانی آمریکا به افول خود ادامه خواهد داد. نه به ان خاطر که کشور، شعار اول امریکا را در آغوش کشیده و تعمدا می‌خواهد از (فعالیت‌های جهانی) فاصله بگیرد، بلکه چون مردم سراسر جهان دیگر ایده‌ها و توصیه‌های امریکا را به اندازه گذشته جدی نمی‌گیرند. شاید گوش بدهند و شاید هر از گاهی با نظرات ما موافق باشند اما تمکینی که پیشتر مقامات امریکایی می‌توانستند روی آن حساب کنند، از بین رفته است. زمانی که بحران کرونا پایان یابد، آمریکایی‌ها احتمالا درمی یابند که به صدای دیگران (نظیر چین و غیره) بیشتر توجه می‌شود. این علامت یک فاجعه قریب الوقوع نیست بلکه جهان از آن چیزی که امریکا بدان عادت داشت، تغییر خواهد کرد. درنتیجه بخش عظیمی از سیاست‌های جهانی و برخی امور مهم اقتصاد جهانی دیگر به نفع آمریکا نخواهد بود. آیا این وضعیت را می‌شود اصلاح کرد؟ نمی‌دانم. فساد فرهنگی را نمی‌توان با قانون، فرمان اجرائی و حتی سوگواره‌هایی نظیر این مقاله اصلاح کرد. می‌توان امید داشت که بحران فعلی بتواند به شمار قابل قبولی از امریکایی‌ها یادآوری کند که حضور افراد توانمند و قابل اتکا در جایگاه‌های اصلی رهبری (این کشور) واقعا مهم است و افراد باید برای فساد، پارتی بازی و بی‌کفایتی مطلق، جدی‌تر پاسخگو باشند تا بتوان سیاست‌های عمومی موثری داشت. شما چه خواهان دولت بزرگ رفاه باشید یا یک دولت لیبرال کوچک، اول باید بخواهید که این دولت با صلاحیت رهبری شود و متخصصین مطلع و متعهدی در آن حضور داشته باشند. رئیس جمهور آینده آمریکا هر کس که باشد، نیاز است افرادی را برای دولت خود برگزیند که نشان داده‌اند برای جایگاهشان شایستگی دارند به جای این که براساس وفاداری به شخص رئیس‌جمهور یا توانایی‌اشان در پاچه‌خواری انتخاب شوند.

والت می افزاید: آمریکایی‌ها باید درباره یک سیستم سیاسی‌ که به کسانی که خودشان را به بالاترین قیمت می‌فروشند پاداش می‌دهد و چنین افرادی را تربیت می‌کند، بازنگری کنند. یک سیستم سیاسی که ماه‌ها زمان می‌گیرد و میلیاردها دلار هزینه می‌کند تا برای انتخابات 2020 آماده شود و در نهایت ما را با انتخاب یکی از سه سفیدپوست رو به رو می‌سازد، ایراد دارد. به همین دلیل، آمریکایی‌ها باید به این بیندیشند که آیا صرف یک سال وقت برای انتخاب فردی (به عنوان رئیس جمهور) برای یک دوره چهار ساله معنا دارد یا خیر. هیچ یک از دموکراسی‌های پیشرفته چنین کاری نمی‌کنند. و حالا که حرف انتخابات شد بگذارید به سیستم پوچ الکتروکالج هم بپردازیم، یک رسم کهن غیر قابل دفاع که به طور سیستماتیک رای دهندگان در اکثر نقاط این کشور را خلع قدرت می‌کند.

در پایان این مقاله آمده است: دورنمایِ تغییرات اساسی سیاسی، در حال حاضر تنها مایه‌ی امیدواری است. آمریکا از دهه‌های 1930 و 1940 تاکنون با چنین بحران‌هایی مواجه نبوده است، و در آن سال‌ها برای مقابله با چالش‌ها، از موقعیت بهتری نسبت به امروز برخوردار بود. نسل‌های پیشین امریکا بر مشکلات غلبه کردند و به خودشان و جهان نشان دادند کشورشان چه کارهایی می‌تواند انجام دهد. اکنون به آمریکایی‌ها بستگی دارد که آن تجربه را به خاطر آورند، چندین دهه از غرور کاذب، اختلافات و زیاده‌روی را کناربگذارند و ثابت کنند کشورشان هنوز آنقدر قابلیت دارد که بفهمد چه کار باید انجام دهد. و آن‌ها هم باید چنین کنند.

کد مطلب: 77465
زمان انتشار: پنجشنبه 14 فروردین 1399 - 15:53:40
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 7-1

دیگر مطالب
گفتگو
سازمان هایی نظیر عفو بین الملل ابزاری غیردیپلماتیک برای فشار به کشورها است
دکتر حمیدرضا غلامزاده در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی ستاد حقوق بشر:
سازمان هایی نظیر عفو بین الملل ابزاری غیردیپلماتیک برای فشار به کشورها است
لزوم پیگیری حقوقی و قضایی رفتارهای غیرانسانی غربی ها
یک وکیل دادگستری مطرح کرد؛
لزوم پیگیری حقوقی و قضایی رفتارهای غیرانسانی غربی ها
سکینه سادات پاد
قدردانی  ۱۱۴ کشور در«یو پی‌ آر» از اقدامات حقوق بشری ایران / توجه اعضا به ارتقا جایگاه زنان در ایران
رئیس فراکسیون زنان در گفتگو با ستاد حقوق بشر مطرح کرد:
قدردانی ۱۱۴ کشور در«یو پی‌ آر» از اقدامات حقوق بشری ایران / توجه اعضا به ارتقا جایگاه زنان در ایران
فریده اولاد قباد